7 دلیل احساس بیگانگی با جهان

154
0
حس تعلق نداشتن به دنیا

آیا تا به حال برای شما پیش آمده که وارد اتاقی شوید و حس قطعه پازلی را داشته باشید که با طرح کلی همخوانی ندارد؟ این حس تقریبا مثل شناور بودن در فضایی ناآشناست. همچنین اگر تا به حال به این سوال برخورده‌اید که (چرا حس می‌کنم به این فضا تعلق ندارم؟) شما دچار این احساس شده‌اید.

برای حس بیگانگی با اطراف، دلایل بسیاری وجود دارد که در این مقاله، به بررسی هفت مورد آن‌ها می‌پردازیم. پس برای کاوش در معنای تعلق و دلایل فقدان این حس آماده شوید.

تعلق داشتن به چه معناست؟

وقتی احساس تعلق دارید، بدان معناست که نقطه‌ی امن خود را در این گیتی پهناور یافته‌اید. این احساس، مانند حس در خانه بودن، دوست داشته شدن، ارزش داشتن، و مورد قبول جمع – و یا خود – قرار گرفتن است.

این حس صرفا درباره‌ی قرارگیری در محیط‌های خاص نیست؛ بلکه درباره‌ی پذیرفتن شخصیت واقعی خود، بدون ترس و قضاوت است. تعلق داشتن، به معنای داشتن افرادی در زندگی‌ست که شما را کاملا درک می‌کنند، با شما همسفر می‌شوند و بر آنند که حس کامل بودن را به شما القا کنند.

تعلق داشتن به دنیا

این حس، همان احساس دیده شدن و ارتباط برقرار کردنی‌ است که زندگی شما را شیرین‌تر می‌سازد، و به شما یاد‌آوری می‌کند که در سفر زندگی تنها نیستید.

۷ دلیل فقدان احساس تعلق

اکنون که معنای تعلق داشتن را می‌دانید، وقت آن است که کاوشی در علت احساس تعلق نداشتن داشته باشیم:

1- شما بسیار درونگرا هستید.

اگر نمی‌دانید این به چه معناست، نگران نباشید؛ فقط به خاطر داشته باشید که درونگراها، تفاوت بسیاری با برونگراها دارند.

افراد درونگرا، غالبا ساکت و متفکر هستند و دوست دارند به حال خود باشند. در سوی دیگر، افراد برونگرا اهل ابراز درونیات خود برای دیگران هستند و از بودن در جمع لذت می‌برند.

ممکن است شما نیز به سبب ترجیح دادن تنهایی، دچار فقدان تعلق شوید. تنها بودن، لزوما به معنای دوست نداشتن دیگران نیست؛ این تنها به معنای آن است که وقت گذراندن با خود را، به همراهی و وقت گذراندن با دیگران ترجیح می‌دهید.

یکی دیگر از دلایلی که می‌تواند باعث از بین رفتن احساس تعلق در شما شود، قضاوت نادرست بسیاری از افراد درباره‌ی طبع درونگرای شما، به شیوه‌ای‌ست که بخواهند شما را وادار به بیرون رفتن و پرانرژی بودن کنند. این اتفاق، ممکن است به شما حس «در مکان درست نبودن» یا مشکل داشتن را القا کند.

2- شما با استانداردهای رایج همخوانی ندارید.

استانداردهای زیبایی می‌توانند چنان به سختی توسط جامعه پذیرفته شوند که همه‌چیز – اعم از ویژگی‌های شخصیتی، شکل بدن و حتی باورهای دینی – را تحت الشعاع خود قرار دهند.

ممکن است حس عدم تعلق شما نیز، به این خاطر باشد که ظاهر خود را با توجه به این معیارهای سفت و سخت، استاندارد و معمول نمی‌یابید. این معیارها، احتمالا آن دسته از خصوصیات ظاهری، جنسی، دینی و …. هستند که جامعه، معمول می‌انگارد.

شاید احساس تنهایی شما نیز به این علت باشد که ظاهر فیزیکی‌تان با معیارهای معمول زیبایی در پیرامون‌تان همخوانی ندارد. (مثل پیشانی بلند و پاهای کوتاه)

همچنین ممکن است این احساس، معلول فرهنگ، زبان مادری، یا نژادی باشد که دیگران آن را متفاوت می‌دانند، و باعث دشواری برقراری ارتباط با آن‌ها می‌شود.

حس طرد شدگی، می‌تواند معلول عدم احترام جامعه نسبت به جنسیت، عقاید سیاسی و ارزش‌های شما باشد.

3- شیوه‌ی نگاه و درک شما از دنیا، با دیگران متفاوت است.

درک متفاوت با دیگران

آیا تا به حال به این اندیشیده‌اید که در سیاره‌ی اشتباهی گیر افتاده‌اید و دنیای اطرافتان منطقی به نظر نمی‌رسد؟

گاهی فهم تناسب با محیط برای افراد سخت می‌شود؛ این دشواری می‌تواند معلول احاطه شدن توسط پیام‌های سطحی در شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های سنتی، نزدیکان، و یا حتی همکارانی باشد که معتقدند شیوه‌ی تفکر شما اشتباه، و شیوه‌ی آن‌ها درست است.

گاهی نگاه متفاوت به دنیا و شخصیت متمایز – حتی وقتی در تعامل با افراد جالبی هستید – حس تنهایی را به افراد القا می‌کند؛ به این دلیل که فرد، حس می‌کند که به خوبی درک نمی‌شود.

بهترین راه کنترل چنین احساساتی، وقت گذراندن با افرادی‌ست که نگاهی مشابه با شما دارند. گروه‌ها، فعالیت‌ها و محل‌هایی را جستجو کنید که افرادی با نگاه مشابه در آن‌ها یافت می‌شوند.

4- بنظر می‌رسد که شما یا اطرافیانتان، دچار سکون شده‌اید.

آیا تا به حال دچار حس گیر افتادن در موقعیتی خاص و ناتوانی در خروج از آن – با وجود تلاش مکرر – شده‌اید؟

استیصال ناشی از احساس گیر افتادن یا سکون، می‌تواند منجر به حس انزوا و تنهایی شود. این موقعیت می‌تواند به اشکال مختلفی باشد؛ از یک رابطه‌ی بی‌حرارت گرفته، تا شغلی که هیچکدام از نیازهای شما را رفع نمی‌کند.

همچنین اگر به ماجراجویی و تفریح علاقمند باشید و حس کنید که نیازهای هیجانی‌تان ارضا نمی‌شود، بیشتر دچار استیصال و حس سکون خواهید شد.

گاهی تنها باید از شرایط بگریزید و اوضاع را کاملا تغییر دهید! شاید زمان آن رسیده است که شغلتان را تغییر دهید، سرگرمی‌ جدیدی پیدا کنید، به سفر جاده‌ای بروید، و یا هر کار دیگری که باعث از بین رفتن روند یکنواخت زندگی می‌شود و هوای تازه‌ای به شما می‌دهد را انجام دهید.

5- در برقراری ارتباط با افراد مشکل دارید.

ممکن است یکی از بزرگ‌ترین دلایل عدم تعلق شما، تقلا در برقراری ارتباط باشد.

گاهی سخت بودن ارتباط گرفتن با دیگران طبیعی‌ست. اما اگر فکر می‌کنید که به دلیل مشکل داشتن در کنار آمدن با افراد، دچار فقدان حس تعلق شده‌اید، چند راه برای کمک به بهبود احوال شما وجود دارد.

برای مثال، می‌توانید تلاش کنید که افراد حاضر در زندگی خود را بهتر بشناسید. همچنین می‌توانید اقداماتی در جهت راحتی در جمع‌ها داشته باشید. مثلا اگر دچار اضطراب اجتماعی هستید، می‌توانید چند تکنیک فرا بگیرید که به شما در کاهش اضطراب اجتماعی کمک می‌کنند.

به محض این که بتوانید از محدوده‌ی امن خود خارج شوید، می‌توانید مطمئن باشید که با گذر زمان، حس تک‌افتادگی شما نیز از بین خواهد رفت.

6- در بدن خود حس راحتی ندارید.

(حس می‌کنم به این دنیا تعلق ندارم) ، (چرا حس تک‌افتادگی دارم؟) ،‌ (تعلق داشتن چه معنایی دارد؟)

اگر تا به حال یکی از جملات بالا را استفاده کرده‌اید، باید به این بیاندیشید که درباره‌ی بدن خود چه حسی دارید؟ آیا بدن خود را تحسین می‌کنید؟ یا حس می‌کنید در بدن اشتباهی گیر افتاده‌اید؟ با تماشای بدن خود ناراحت نمی‌شوید؟

در صورتی که از ظاهر بدن خود رضایت ندارید، ممکن است دچار حس عدم تعلق شوید؛ چرا که با خود نیز احساس راحتی نمی‌کنید.

ممکن است بدلیل تفاوت با معیارهای جامعه، خود را بیگانه بپندارید. این مسئله باعث حس عدم تعلق شما شده، و به یک دور باطل تبدیل می‌شود.

همیشه به یاد داشته باشید که بدن شما مثل یک معبد است و برای محافظت از شما و سلامتی‌تان، کارهای بسیاری می‌کند. بدن خود را چنان که هست دوست بدارید؛ چرا که همیشه تلاش می‌کند در محافظت از شما، بهترین عملکرد را داشته باشد.

7- با قوانین مدرن جامعه موافق یا سازگار نیستید.

جامعه همواره در حال تغییر است؛ و اکنون نیز با توجه به جامعه‌ی مدرن و قوانین‌اش، شما خود را در مکان نامناسبی حس می‌کنید؛ این‌طور نیست؟ حس می‌کنید که چیزهای جذاب، هیچ معنایی برای شما ندارند. این حس می‌تواند معلول دیدگاه سیاسی متفاوت، ارزش‌های شخصی و نگاهتان به زندگی باشد.

برای مثال، اگر باورهای نویی دارید، ممکن است اطرافیانتان را در پذیرفتن این باورها ناتوان، و خود را متفاوت بیابید.

بنابراین اگر زمانی حس کردید بخاطر قواعد ناعادلانه‌ی این دنیا دچار تک‌افتادگی شده‌اید، تنها کافی‌ست آگاه باشید که این قوانین نیز توسط جمعی از افراد و بواسطه‌ی نگاه آن‌ها وضع شده‌اند. پس خودتان باشید و اجازه دهید بقیه نیز به بروز خود بپردازند. شما می‌توانید همزمان با متفاوت بودن، خوشحال باشید.

گاهی نیز ممکن است یافتن افرادی که مثل شما فکر می‌کنند، غیرممکن بنظر برسد؛ آگاه باشید که شما نیاز به پذیرفته شدن توسط فردی دیگر ندارید. شما کافی هستید، و جذابیت در نگاه شما، به احساسات خودتان بستگی دارد؛ تفاوت، به معنای اشتباه بودن نیست.

اگر تا به حال گفته‌اید که «حس می‌کنم به این دنیا تعلق ندارم!» کدامیک از دلایل مطرح شده را به خود مرتبط‌تر می‌دانید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *