نامه ای به فرزندی هنوز ندارمش؛ درنا

87
18

نویسنده : ستایش ستوده فر

درود بر درنای عزیزم

که نامت را نهادم به منظور پرنده ای روایتگر افسانه هایی عشق انگیز

تا مردمان هربار

با نوازش آوای نامت ، عشق را به یاد بیاورند

زیرا که انسان ها پس از قرن ها

هنوز هم درتکاپوی آزادی یا عشق گیر افتاده اند

دراصل میان انتخاب رهایی بی قید و تعهد به احساسات انسانی

و انتخاب سلول عشق ، مانده اند

اما من از این دوراهی ، عشق را برمیگزینم

چرا که انسان حتی در سلول انفرادی آن هم که از قضا دردناک ترین نوع عاشقی است

تنها نیست

بسته نیست

شکسته ؟ شاید

اما هیچ گاه در بند و حصر نیست و نخواهد بود

چرا که عشق ، درست مثل بالنی عظیم

تورا در سکان خود به عمیق ترین نقاط آسمان پرواز میدهد

در حصر بودن همیشه به معنای مکان و شخصی ثابت نیست

بلکه به معنای ممنوع بودن بروز عواطف ، سخن ، فکر ، غریزه و سرکوب است

در روایت عشق حقیقی

یار یکی است

تن هم یکی است

خانه هم یکی است

اما قلب و وجود ، هربار با دیدنش به جایی دیگر از عرش آسمان درود میفرستد

هربار با نظاره گری بر کهکشان چشمانش ، جهانی دیگر برایت کشف میشود

عشق بزرگترین حصر آزادی است

زمانی که درست باشد ، هیچ نقصی مانع بر بروز و فوران احساس نمی شود

عشق تنها عنصر روزگار است که درد جان فرسا و کشنده اش هم ، به زیبایی ماهیتش است

تنها چیزی است که زمان خنجر به دست گرفتنش ، با قصد کشتنت ، میتوانی نگران زخم شدن دستانش باشی…

شاید اولین ارجحیت شیرین است

اولین باری که تو ، دیگر فقط تو نیستی

بلکه تو ، جمعی از خودت و او میشوی

و بازهم تنها چیزی است که شهد و زهرش به یکجا بر تن ورود میکند

دخترکم ؛ درنا ، پرنده ایست عاشق

به عرش آسمان سفر میکند و در طول زندگانیش تنها یک زوج دارد

نامت را درنا نهادم

تا خوی و سرنوشتت شبیهش باشد

عاشق و وفادار…

امید زندگانیم

دراین دنیایی که در آن جز سیاهی و سفیدی ، چیزی باقی نمانده است

تو روزگار را ، یادآور رنگ باش

بی مهاوا به هرکس و هرچیز از وجودت رنگی بپاش

که اثری از تو ، همیشه بر دیگران بماند

امید است قلبت پر از محبت و وجودت پر از عشق

جهانت پربار از درک

و رفتارت سرشار از یاری باشد…

دیگری را اولویت نگذاری، اما به فکرش باشی

به خودت عشق بورزی اما خودپرست نباشی

مغرور باشی اما خود را از کبر و ریا دور کنی

ببخشی ، ولی بنده نباشی

و هیچ گاه برای عشق ، طلب و گدایی نکنی

و من با صبر ، تک به تک اینهارا به تو یاد خواهم داد

و وجودت را با محبتی مادرانه پر خواهم کرد

دخترم

عزیزترین و شیرین ترین هدیه زندگی ام ؛ که هنوز به دستم نرسیده

تورا مراقبت خواهم کرد

دربرابر شر و آسیب های این دیار

از طرف مادرت

ققنوس

مهر1401

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 دیدگاه برای “نامه ای به فرزندی هنوز ندارمش؛ درنا

  1. اینقدر این نامه زیباست که بند بند وجودمو تسخیر کرده و یه طور خاصی به دلم نشست و با این نامه ارتباط برقرار کردم که توصیف ناپذیره و امیدوارم نویسنده اش به بهترین درجات برسه و روزی برسه که شاهد درخشش هر چی بیشترش باشیم چرا که همچین نویسنده هایی آینده ای درخشان خواهند داشت

  2. قلم قشنگت..

  3. واقعا زیبا ❤️

  4. بچمممم خیلی قشنگ بود😭😭❤

  5. وای :))))))))
    انقد بی نظیری که نمیدونم چی بگم
    دمت گرمممم

  6. مثل همیشه زیبا ترین هارو مینویسی ستایش جانم.

  7. زیبا دلنشین و عاشقانه

  8. · 6 دی 1402 در 11:58 بعد از ظهر

    مثل همیشه چه زیبا و دلنشین.
    امیدوارم هر روز بهتر از دیروز باشی دخترم.

  9. به به لذت بردم:) خیلی قشنگ بود از اول تا اخرش:)

  10. · 7 دی 1402 در 12:24 قبل از ظهر

    زیبا، دلنشین و برآمده از دل.
    مثل همیشه…

  11. چقد شیرین تو دل برو بود این یکی🌝👏

  12. مهاوا نام دختر به معنای آوای ماه است. باید بی محابا می نوشتید.
    قلم به شدت احساسی دارید .احتمالا نوجوان هستید و خوش ذوق . تعجب من از قلم شما نیست از قلم بیشتر عزیزانی است که براتون دیدگاه گذاشتن . به شدت قلم ونگرششون شبیه هم است و این حجم از تعریف پر از اغراق مطمئنن سبب ساز پسرفت شما دوست عزیز می شه نه پیشرفتتون . موفق باشید