به نام خدایی که حکمتش سراسر زیبایی و لطفش ستودنی است.

77
0

نویسنده:عادله نظام آبادی

به نام خدایی که حکمتش سراسر زیبایی و لطفش ستودنی است.
اول از همه از خدا بابت هدیه قشنگش خیلی سپاسگزارم و دوم اینکه میخواهم در این نامه به سوالی که بارها شما وروجک ها پرسیده بودین و من و مادرت هر دفعه بابهانه های مختلف گمراهتان می کردیم جواب بدهم.
یک شب برای تفریح از خونه بیرون زدم و رفتم به فلکه ای که به فلکه بستنی ها معروف هست، حین رانندگی با یک خانم تصادف کردم، تا قبل از اینکه از ماشین پیاده بشود حدس میزدم یه خانم جوان است اما من اشتباه گفته بودم و آن خانم حدوداً چهل ساله بود، خلاصه برای کار های اداری و تعمیر ماشین ها شماره های هم را گرفتیم تا باهم در ارتباط باشیم، بعد ازگذشت مدت کوتاهی ارتباطمون باهم روز به روز نزدیکتر میشد و من هم که یک پسر سی ساله بودم و تا به حال ازدواج نکرده بودم تصمیم گرفتم لیلا را صیغه کنم و از همینجا بود که ورق زندگی من کاملا برگشت و اما حدودا یکی دوماه که باهم بودیم متوجه شدم که لیلا باردار است و زمانی این موضوع را فهمیدیم که قلب بچه تشکیل شده بود و نمی شد سمت قتل جنین رفت و فکر می کنم الان بهترین فرصت هست که بگویم شما دوقلوها حاصل همان تصادف فلکه بستنی ها هستین.مطمئنم الان پیش خودتان فکر می کنید که چه جور به مامان بزرگ و بابا بزرگ گفتم، بله کار خیلی سختی بود و تصمیم

گرفتم اول به عمو رضا بگم تا خودش کم کم به مامان بزرگ وبابا بزرگ بگوید، وقتی آنها متوجه شدند بر خلاف تصوراتم ناراحت و عصبانی نشدند تا جایی که مامان بزرگ پیشنهاد عروسی هم داد اما خب ما موافقت نکردیم. بله دوقلو های قشنگم
قصه ازداوج من و مادرتون از تصادف شروع شد و باشما عزیزان جریان پیدا کرد بمونید برامون.

فرستنده: بابا فرهاد
گیرنده: دوقلوها
تاریخ: 28/8

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *