نامه‌ای به خود شکسته‌ام

132
0

نویسنده: سعیده تفقدی کریم زاده

عزیزم گریه کن. اشکالی نداره بعد فوت خواهرت گریه کنی مهم نیست دیگران به چه شکل می خوان جلو گریه کردنتو بگیرن اونا همه عمرشون جلو گریه کردن خودشونم گرفتن. پر شدن از سرکوب های احساسی. می دونی تقصیر اونا هم نیست از وقتی بچه بودن بهشون یاد دادن که نباید گریه کنن. تو بچگی بهشون شکلات و بستنی دادن، تو نوجوانی گریه کردنو مسخره کردن، تو جوانی ازشون خواستن ماسک آدم های قوی رو بزنن، تو میانسالی براشون شرط بلوغ کردن و تو پیری گریه کردنو نشانه ضعف! می دونی چیه؟ این احساسات رو می تونی دفن کنی اما توقع نکن تبدیل به گل زیبا بشه، تبدیل می شه به یک علف هرز با خارهای بزرگ. اما نه، تو نباید احساستو پنهان کنی، تو حق داری گریه کنی، اصلا این نشانه انسان بودنه، حد و اندازشم هیچ کس حق نداره برات مشخص کنه، خودت باید ببینی کی آروم می شی، اگه این کارو نکنی تبدیل میشی به یک آدم افسرده مثل همه آدم هایی که با سریال و بازی و شبکه ای اجتماعی می خوان یادشون بره چقدر غصه دارن، تبدیل می شی به اون آدم های عصبانی که زیر پست های مردم بیگناه کامنت هایی با بوی نفرت و عصبانیت می زارن. این آدما شبها بی رویا می خوابن.

عزیزم اشکالی نداره ناشکری کنی و مهربونی خدارو زیر سوال ببری. تو حق داشتی در ازای اون هم خدا خدا کردنا پاسخی از مهربونی می دیدی نه اینکه خاک سرد روی عزیزت ببینی. رها کن حرف مردمی که با اسم حکمت و قسمت و صلاح می خوان ساکتت کنن چون این ساکت شدن از آرامش و منطق نیست از ورود یک احساس بد دیگه به اسم ترسه. اونا تورو می ترسونن که با خدا در بیوفتی مبادا بهت عذاب بیشتری بده. نزار یک احساس بد دیگه بهت تلقین کنن. اگه حرف نزنی، اگه گلایه نکنی اولش تبدیل می شی به اون آدم هایی که نماز و روزه دارن اما دلشون از ایمان خالیه، دین اونا فقط توی ترس خلاصه شده و بعد روزی می رسه که دیگه از این همه ترس خسته می شن و همه دین رو با خوب بدش می زارن کنار و در پوچی دنیا خودشونو غرق می کنن. اما تو ناشکری کن و ناراحتیتو بعد از هر نمازت فریاد بزن، بهت قول می دم، خدا ساکتت نمی کنه و برات عذاب نمی فرسته.  باور کن الان خود خدا هم بهت حق می ده که عصبانی و شاکی باشی. اینم یک بخش از ارتباطه . می دونی هیچ دوستی و رابطه ای همیشه با گل و بلبلو عزیزم و فدات شم پیش نرفته پس نزار دیگران جای خدا خفت کنن.

تو دوست داشتنی و با ارزشی با وجود همه ی احساسات خوب و بدت. پس  وقتی تنهایی گریه کن، فحش بده، ناشکری کن و تمام مدت به خودت حق بده و خودتو سانسور نکن. از این مردم خفه شده توقع نکن عوض بشن ولی حداقل خودت به خودت حق بده و خودتو رها کن. اون وقت می بینی تنها چیزی که نیاز داشتی حق دادن به خودت بود. بهت قول می دم روزی می رسه که آروم میشی چون وقتی یک اتاقو از آشغال و کثیفی خالی کنی می تونی داخلش لوازم زیبا بچینی اما با پرده کشیدن و فشرده کردن اونا هیچ وقت نمی تونی زیبایی را وارد کنی چون جایی نمونده! تازه همیشه این ترسو داری که با کوچکترین بادی او پرده کنار بره و بوی تعفنش هم خودتو آزار بده هم دیگرانو. پس درو باز کن و رهاش کن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *