نامه به ارباب رجوع عزیزم

52
0

نویسنده: سعید قلیزاده

باسمه تعالی

از: کارمند اتاق 101

به: ارباب رجوع عزیزم

ارباب رجوع عزیزم، چند روزی است که دیگر تورا پشت در اتاق خودم علاف نمیبینم، با آن پرونده­ی صورتی­ات که از بس میان دستان عرق کرده­ات گرفته بودی که رنگش بیشتر به جگر زلیخا می­مانست. بگذریم، امروز از نگهبانی سراعت را گرفتم، گفتند از بس برای یک امضا بالا و پایین شده­ای و اتاق به اتاق گشته­ای که دیسک کمرت بیرون زده و در بیمارستان بستریت کرده­اند. بهتر است بدانی، ما کارمندها به قدری نازک دل و احساسی هستیم که زود به ارباب رجوع هایمان دل می­بندیم. اصلا شاید به همین دلیل است که کار پنج دقیقه­ای را پنج ماه طول می­دهیم و آخر هم با اکراه و صد ناز و عشوه پرونده­تان را می­بندیم. می­خواستم بهت بگویم که زندگی کارمندی آنچنان که می­گویند هم ساده و آسان نیست. مکافاتی دارد که البته در یک نامه نمی­گنجد، ولی می­خواهم گوشه­ای از آن را برایت بازگو کنم. اولا آنکه این میزهایی که مدام سرکوفتش را به ما می­زنند آن چنان مالی هم نیست، فی­المثل میز خود من، یک پایه­اش از سه تای دیگر چند سانتی کوتاه­تر است. و من هرروز صبح مجبور می­شوم یک تکه کاغذ را با دقت چندبار تا کنم و زیر پایه کوتاه بگذارم تا عین اسب یورتمه نرود. بعد هم که صبحانه، خب این تنها وعده­ای است که ما می­توانیم در اداره میل کنیم، آن را هم آنقدر در می­زنند و مزاحم می­شوند که اصلا نمیفهمیم سه تا سنگگ پشت کنجد خشخاشی را کجایمان خوردیم. خب مرد های حسابی اطبا گفته­اند که صبحانه مهمترین وعده غذایی هر بشر است. ما که نمی­توانیم سرسری ازش بگذریم. حالا هم مگر چقدر طول می­کشد؟ فوقش سه ساعت. یا همین سیستم، باور کنید تنها اسمش سیستم است، وگرنه به جز بازی ورق هیچ گیم دیگری را باز نمی­کند. ماهم از سر اکراه تن به گناهش می­دهیم و چند دستی می­زنیم. مانیتورش را هم اگر از روی آن بسته­ی آچهار زیرش بردارم کار نمی­کند. اوایل خودم هم نمی­دانستم آن بسته کاغذ زیر مانیتور چه می­کند ولی بعد که یکبار برداشتم، دیدم که حیاتیست. البته خودم هم چندان مایل به کارکردنش نیستم. آخر خرابی سیستم برای کارمندان مانند نیامدن معلم به کلاس می­ماند. به همین سرت قسم که چندباری به کافی­نت محل رفته­ام و داده­ام که توی سی­دی چندتایی ویروس بریزند تا شاید این سیستم کوفتی مدتی بخوابد و ما به کار و زندگیمان برسیم. ولی به قدری پوست کلفت است که جز با ریختن آب به حلقومش نمیشود بلایی سرش آورد. به هرحال من مجبور می­شوم تا با گوشی خودم بازی کنم، بعد هم که می­گویند فلانی همش سرش در گوشیست، خب شما پلی استیشن دادید تا ما سرمان را بکنیم آن تو؟ البته ای­کاش مسائل و مشکلات همین ها بودن، این سیستم بروکراسی هم از طرفی دیگر پدرمان را درآورده، اصلا آدم باید یا سر هرم باشد یا کفش. باور کن وسطش مالی نیست. آخر می­دانی آن بالا که باشی، دیگر لازم نیست روزی بیست سی بار دولا راست شوی و چشم و الساعه بگویی، اصلا این ها به درک، آمارسازی پوست از کله­مان کنده. باورت می­شود من چقدر باید به مغزم فشار بیاورم تا چند تا آمار باب میل روسا تولید کنم. بعد رئیس هم در جلسه موزش را بخورد و بگوید که برای دوره بعد پنجاه درصد زیادش کنید. حالا بیا و برای پنجاه درصد از خودت عدد و رقم بزن. آن پایین هم که باشی جور دیگری نانت در روغن است. همین آبدارچی ها از بس رشوه می­گیرند تا کار مردم را راه بیندازند، دیگر مارا که سهل است، خدا را هم بنده نیستند. آخر مرد حسابی تو آن چیزی که به آبدارچی می­دهی را بیاور نصفش را بده به خودم، ببین چطور امضای فوکولی برایت می­زنم. در کل سال هم یه چندتا شیرینی و پسته گیرمان می­آید که آن را هم درست وقتی می­دهند که هم قطاران مثل گرگ گرسنه در اتاق جمع شده­اند. بعد آن ها هم می­بینند و من مجبور میشوم بینشان تقسیم کنم. خب بنده خدا این کوفتی اسمش زیرمیزی است، یعنی باید پنهانی از زیر میز سر بدهی به طرفمان، آن هم وقتی مثلا حواسمان نیست. بعد یکجوری عربده می­زنند بفرمایید ناقابل است که انگار ما واقعا بدون رشوه هیچ کاری نمی­کنیم. اگر ناقابل است دیگر این در چشممان کردن چیست؟ البته این ارباب رجوع ها بلانسبت خودت حرف در کله­شان فرو نمی­رود. مانند نمونه همین جلسه بودن. خب وقتی ما می­گوییم در جلسه هستیم یعنی درجلسه هستیم. جلسه هم جاییست که حرف های مهمی زده شود. حالا چه فرقی دارد ما داریم با رئیس و معاون حرف می­زنیم یا با عیالمان در مورد کادو مراسم ختنه کنان پسر باجناق؟ خب موضوع اهمیت دارد. خلاصه ارباب رجوع عزیزم بیشتر از این نمی­خواهم روده درازی کنم و احوال نامساعد تورا مشوش تر بگردانم، امیدوارم باز به سرعت صحت خود را بازیابی و برای یک امضا در راهرو های اداره بپلکی.

دلتنگ شما

کارمند اتاق 101

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *