نامه‌ای به پریناز، دوست قدیمی

83
1

فرستنده: طاهره حاجی عابدینی

پریناز، دوست خوبم،
من امروز نهم آذر ماه هزار و چهار صد و دو عازم سفر هستم. چمدانم را بسته ام، لیست موزیک هایم را انتخاب کرده ام و به سمت جاده ای که یادآور دوران کودکی ست می رانم؛ جاده چالوس.
نگران من نباش. می دانی که سفر را دوست دارم. می دانی که جاده را دوست دارم. مراقب خودم هستم، مثل همیشه. باوجودیکه جاده پرپیچ و خم است، اما اختیارش در دستان من است. او مرا فرا می خواند و من پیش می روم، با سرعتی که گاه به میل او و گاه به میل من است. جاده بی انتهاست. گاه پاییز است و گاه بهار. گاه گرم است و گاه سرد. تو می روی و زمین می ایستد. تو می روی و زمین حرکت می کند. تو می روی و زمین پشت سر تو ست. جا می گذاری آنچه گذشته است و هنوز باقی ست آنچه پیش رو ست… و آنجه پیش رو ست لایتناهی است. گاه با سرعت می روی و گاه آهسته. گاه می ایستی و گاه سبقت می گیری.
جاده همیشه به تو فرصت ایستادن می دهد و هرگز تو را از رفتن منع نمی کند. جاده بی انتهاست. تو می روی و درختان همراه تو می آیند. رودخانه روان است و دریا در چند قدمی. نور روبرو ست و کوهها دور و بر. موسیقی در کنار و آرزو نزدیک. فریاد زیر پای تو ست و دل در چشمان تو. خشمگین می شوی می تازی و غمگین می شوی اشک می ریزی. جاده را دوست دارم؛ همسفر تنهایی ست. گاه در اوجی و گاه در عمق. در محاصره کوهها هراسی رعب آور را تجربه می کنی و بر فراز آنها مخصوصا وقتی مه تو را در برمی گیرد احساسی لطیف را به بازی می گیری. چقدر زیبا ست پرواز در ابرها. چراغها را روشن می کنی و آرام پیش می روی تا غرق رویا شوی… و تونل هایی که یادآور کودکی است… دستانم را روی بوق می گذارم… اما آن را فشار نمی دهم…چون من دیگر بزرگ شده ام… باید صبر کنم؛ تونل نیز به انتها می رسد.
تونل به انتها می رسد اما جاده تمام نمی شود. جاده هرگز تمام نمی شود. حتی اگر بخوابی وقتی بیدار می شوی جاده منتظر تو ست. گاه صاف و گاه پرپیچ و خم؛ گاه خورشید پیش رو و گاه پشت سر؛ گاه ابری و گاه بارانی؛ زمستان و تابستان؛ پاییز و بهار؛ شب و روز؛ جاده همیشگی ست. آینه ام را صاف می کنم تا پشت سرم را ببینم. مسیر طولانی است و از جهاتی کوتاه. هم حس رفتن را تجربه می کنی و هم حس رسیدن را… گذر کردن را… جاده زیباست. جاده بی انتهاست… قبل از تو و بعد از تو… و تو به اندازه خودت از جاده بهره می بری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “نامه‌ای به پریناز، دوست قدیمی

  1. چرا نامه‌ها آپدیت نمیشه؟؟