نامه ای به معبود خود

191
0

نویسنده: کیمیا پیله وران

گر سینه شود تنگ خدا با ما هست گر پای شود لنگ خدا با ما هست
دل را به حریم عشق بسپار و برو فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست

نامه ای به معبود خود
به نام تو، به نام تویی که از شفق هم زیباتری
هم اکنون که آسمان شب حکمرانی می کند، قلمم را که مشتمل سخنان محبوس در سینه ام هست را در میان انگشتان عاجزم میگیرم و عاشقانه تو را می ‌خوانم و آنقدر برایت می نویسم تا از انگشتانم خون بچکد.
ای که در گوشه به گوشه این دنیا حضور داری و از کوچه دلتنگی هایم می ‌گذری، مرا به عرش ملکوتی خود ببر، آنجایی که خورشید و ماه درهم تنیده شدند.
هر شب وقتی که سری به خیابان دلم میزنم، حضور گرمت را احساس میکنم و میبینم که چطور تابناک بر دلم میتابی
ای که بر فراز این جهان نشسته ای و براین گیتی نظاره گر هستی
آیا صدای فریاد سکوتم را می شنوی؟
پروردگارا
انقلاب درونم را دریاب و به آن صلح ببخش، مرا آغشته به عشق خود کن و در ژرفای شفقت خود نیز غرق کن
قسم به اشک آسمان، قسم به آرامش دریا و قسم به سکوت شب، آغوش تو مقصد من است، پس جرعه ای از جام محبت ات را نثارم کن و این روح ملول را در آغوش پر مهرت بگیر و مرا به خلوتگاه شبانه ات ببر و همانجا مرا سکنا ده.

تاریخ: 3/9/1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *