نامه‌هایی که هرگز ارسال نکردم

43
0

نویسنده: هدیه میرصادقی‌

سانی عزیزم،

این نامه را در نهایت ناامیدی و استیصال برایت می‌نویسم.

امیدوارم که حال تو خوب باشد.

روز های گذشته را به تو فکر می‌کرده‌ام.

در حقیقت، مدت زیادی‌ است که فقط به تو فکر می‌کنم.

گاهی حس می‌کنم چیزی را جز تو نمی‌شناسم. حتی دیگر خودم را به یاد ندارم. نمی‌دانم قبل از تو، چه کسی بودم یا چه کسی می‌خواستم باشم.

از رفتن تو مدت زیادی گذشته‌است. روزهای اول، خیلی سخت تر بود. می‌دانی، آدم عادت می‌کند. به دوری، به دلتنگی‌ به تنهایی عادت می‌کند. آدم یاد می‌گیرد با پوچی زندگی کند، تظاهر به اینکه خنجری درون قلبت فرو نرفته کم کم عادی می‌شود.

چیزی که هرگز، نه عادی می‌شود نه لااقل کمی، فقط کمی، التیام می‌یابد، حسرت خوردن است. تصور اینکه چه داشتی و چه می‌توانستی داشته باشی و یادآوری اینکه همه چیز را از دست داده‌ای.

سانی، هیچ چیز مرا برای جدایی از تو آماده نکرده بود.

امید ندارم که روزی دوباره همدیگر را ببینیم و مثل قدیم ها، بخندیم و شاد باشیم، اما امیدوارم آن طور که با من شاد بودی، بدون من هم شاد باشی. بین خودمان بماند، دوست ندارم بیشتر از آن شاد باشی.

دوست دارم گوشه‌ی ذهنت، اسم من حک شده باشد حتی اگر گرد و غبار روی آن را می‌گیرد و دستمالی نم دار، سال به سال هم به آن نمی‌کشی.

بیش از این حوصله‌ات را سر نمی‌برم. امیدوارم نامه‌ام را بخوانی.

دوستدار تو، زنی که دوستش داشتی. ۲۸,۱۱,۱۴۰۱

آلای عزیزم،

این نامه را در حالت عجیبی برایت می‌نویسم. مطمئن نیستم اندوهگین یا شادم، انگار به تازگی متوجه خودم شده‌ام. امیدوارم که حال تو خوب باشد. امیدوارم حال تو همیشه خوب باشد.

ما باید درمورد مسائل زیادی حرف بزنیم، اما فعلا به گفتن چند نکته مهم بسنده میکنم. اول اینکه، فراموش نکن دوستت دارم.

حتی در طولانی ترین و تاریک ترین شب های بهمن که با گریه سپری میکنی، در روزهای کسل کننده و گرم و تهوع آور مرداد ماه، در تمام لحطاتی که کسی مقابلت نشسته و تورا برای ″تو″ بودن، ملامت میکند؛ من به یاد تو هستم.

من درون تو زندگی میکنم آلا. من در وجود تو غرقم. من برای تو کافی‌ام، من هرآنچه هستم که نیاز توست.

تو نه تنها خواهی ماند، نه درمانده. اگر دیگران منطق تصمیمات تورا درک نکردند، خودت آن را فراموش مکن. تو لایق رسیدن به تمام رویاهایی هستی که میبافی. تو لایق گذشتن از تمام خاطرات تلخی هستی که حسرتشان را میخوری. تو لایقی کسی باشی که فکر می‌کنی هستی.

تو لایق همه‌ی چیزهای خوبی، و من لایق توام.

دوستدار تو، خودت. ۱۲,۱۲,۱۴۰۱

پریسیلای عزیزم،

این نامه را زمانی برای تو می‌نویسم که فرسنگ ها از خانه دورم. تخت سفت، بالش کوتاه اما پتو نرم و هوا خوب و خنک است. تخت هنوز اندازه اندام زیبا و لاغر تو جا دارد و این جای خالی به من دهن کجی می‌کند.

نمی‌توانم تورا، جبر روزگار را یا هرچیزی که می‌شود گفت باعث این دوری شده سرزنش کنم چون خوب می‌دانم انکار اینکه تنها مقصر خودم هستم، به سختی انکار خورشید در آسمان است.

امیدوارم به زودی مرا ببخشی و بتوانی فراموشم کنی، طوری که خیالم راحت باشد نامه‌هایم می‌فهمند دیگر مرا دوست نداری و به دستت نمی‌رسند.

ارادتمند، من. ۴,۵,۲۰۲۳

هسته‌ی عزیزم،

دلم بی نهایت برایت تنگ شده روشنی زندگی من. می‌دانم چاره‌ای جز دوری نداری، اما دل است دیگر، طاقت نمی‌آورد. کاش بودی. اگر بودی می‌توانستم با تو درد دل کنم و بهترین راهنمایی هارا ازت بگیرم، با تو بخندم و حالت بپرسم. خوبی؟ چیزی نیاز نداری؟ کجای دنیایی؟ آب کافی میخوری؟ خوب میخوابی؟ اگر سردت بود، لباس گرم میپوشی؟ نمیدانم و همین آزارم میدهد. همه چیز آزارم میدهد. جای خالی‌ات خیلی بزرگ است.

ارادتمند تو، پنبه.

اَوِلین عزیزم،

متاسفم که همه چیز اینقدر بد است. تلاش های من هرگز کافی نیست و برای نگه داشتنت، نیاز به یک معجزه دارم. عشق همینقدر مسخره، سخت و خواستنی است. تو خودت یک معجزه بودی که شاید آمادگی‌اش را نداشتم. همه چیز در زمان بدی اتفاق افتاد و من واقعا متاسفم.

مهربان من، تا به حال به رنگ آسمان وقتی ناراحتی دقت کرده‌ای؟ هر بار کدر تر میشود. دنیا با حال و احوال تو تغییر میکند. بدون تو من درون یک گرداب طولانی فرو رفته‌ام. نمی‌توانم با تو باشم و نمی‌توانم از تو دست بکشم.

زیباروی من، امیدوارم تو هم مرا درک کنی. اینکه بی نهایت مستأصل و غمگینم. در هر راهی که قدم میگذارم، بن بستی را پیش روی خود میبینم. گاهی فکر میکنم هیچ راهی برای رهایی از زندگی جز مرگ هست؟ پیش از این تو آن راه رهایی بودی، امروز اما تنها راه همان مرگ هست.

فردی از گذشته. ۱۷,۸,۲۰۲۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *