برادر من زنده‌ام

78
1

نویسنده: سلمان مخلوقی

به نام یگانه خالق هستی                                                    تاریخ: 5/8/1902 هجری شمسی

گیرنده: سامان مخلوقی

شماره‌ی نامه 1000000113

سلام سامان‌جان، نمیدونم چطور و از کجا شروع کنم، اما اولین چیزی که میخوام بهت بگم، اینه که من زنده‌ام…

قبل از خوندن ادامه‌ی نامه، ازت میخوام که خونسردیِ خودتو حفظ کنی و بهم ایمان داشته باشی.

شاید با خوندنِ این نامه خندت بگیره و حس کنی کسی سر به سرت گذاشته یا اینکه عصبانی بشی و بگی: کی جرئَت کرده از طرف یدونه برادرت که ۱۵ساله گم‌ شده، پیام بده و تورو سرکار بزاره…

اما من گم نشدم، یادته داشتیم روی پروژه‌ی زمان و مکان و بُعدها کار میکردیم؟

نمیدونم چطوری این اتفاق افتاد، ولی من خیلی اتفاقی تونستم تلپورت کنم، اما نه به مکان دیگه، بلکه به زمان دیگه… به آینده…

میدونم باورش سخته… اما یادته توهمیشه بهم میگفتی: سلمان، من بهت ایمان دارم، بالاخره موفق میشی!

ما باهم روی این پروژه کار میکردیم و تو شاهد بودی که چقدر براش زحمت کشیدیم.

من این نامه رو بارها برات فرستادم، اما امیدوارم‌ اینبار موفق بشم و بالاخره این نامه به دستت برسه. این نامه‌ی یک ملیاردوصدوسیزدهم هست، ما بالاخره موفق شدیم با کمک نظریه نسبیت عام انیشتین، بُعدهای مختلف دیگه رو هم شناسایی کنیم و تونل زمان رو باز کنیم و راهی پیدا کنیم تا من بتونم با کدگذاری‌، کلمات رو در قالب پست الکترونیکی برات ارسال کنم! میدونم خنده داره، ولی اینجا همه چیز امکان پذیره. پس امیدوارم این نامه به دستت برسه و بتونیم اقدامات بعدی رو انجام‌ بدیم.

سعی کن خون‌سرد باشی و نترسی… و ازت میخوام منو باور داشته باشی… فکرنکنی کسی سربه سرت گذاشته… تو فعلا نمیتونی به من پیامی ارسال کنی، اما بزودی منو تیمم راهشو پیدا میکنیم، شاید الان محققین دیگه راهشو پیدا کرده باشن، چون اینجا سرعت پیشرفت علم مثل سرعت نور میمونه.

نمیدونم ازکجا شروع کنم! از رشد پرسرعت تکنولوژی و علم بگم، یا تغییرات سیاسی و اقتصادی؟! یا انقلاب طبیعت و تغییرات زیست محیطی…

یا دگرگونی بزرگی که دین با خودش آورد… وای که چقدر حرف برای گفتن دارم…

15ساله که توی قرن25 زندگی میکنم، یعنی تقریبا ۵۰۰ سال بعد از شما…

خوشبختانه زبان فارسی رو هنوز فراموش نکردم، مدام با خودم حرف میزنم و تمرین میکنم تا فراموش نکنم؛ اما اینجا همه ی مردم دنیا به یک زبان واحد صحبت میکنن.

سامان باورت نمیشه، با وجود اینکه همیشه فکر میکردیم، درآینده قراره دنیا نابود بشه و نسل همه‌ی موجودات منقرض بشه! اما الان همه چیز برعکس شده؛ گیاهان و حیوانات با گونه‌های متنوع‌تر احیا شدن و علم هم به همین مسئله کمک کرده، 50 درصد گونه‌های جانوری بی‌خطر دوباره احیا شدن… فرض کن من از نزدیک ماموت‌های عظیم الجثه رو دیدم…

با دیدن این دگرگونی ها، انگار در یک لحظه، هم در گذشته و هم در آینده زندگی میکنم! واقعا علم و تکنولوژی به دنیا حیات دوباره بخشید… البته علم به تنهایی اینکارو نکرد…

یه تحول خیلی بزرگ دیگه هم رخ داده که نمیدونم توی این نامه راجبش صحبت کنم یا نه… خیلی دلم میخواد بهت بگم، اما میترسم از طریق سازمان های جاسوسی متن نامم درز پیدا کنه و شرایط رو برای تو سخت کنه…

غیر مستقیم بهت بگم؛ طبق گفته‌ی انیشتین: علم بدون دین لنگه و دین هم بدون علم کوره…

تو این ۵۰۰ سال، از اول همه چی خوب پیش نرفته؛ دنیا دچار تحولات و اتفاقات زیادی شده و طبق همون باوری که از زمان خودمون داشتیم، واقعا دنیا تقریبا رو به نابودی بوده!

من دیدمش… وقتی من به اینجا اومدم، اون اومده بود…

فقط اینو بدون، که دیگه سراسر دنیا عدالت برقراره و اون مراقب هممون هست…

ایمان دارم که توهم یه روز میبینیش…

برادر… نمیدونم الان توی چه موقعیتی هستی، اوضاعت چطوره و کسی پیشت هست یا نه…

اما من خیلی نگرانت بودم وهستم… درسته که جای بدی نبودم، اما تمام دغدغم فکر کردن به تو و تنهایی تو بود… منو ببخش که این چندسال در نبودِ من، مجبور شدی تنها و بی‌کَس زندگی کنی… من به پدر قول داده بودم که همیشه مراقبت باشم… این چندسال تموم تلاشم رو کردم تا بتونم باهات ارتباط بگیرم و بهت خبر بدم که زندم…

وااای اگر این نامه به دستت برسه؛ قول میدم همه چی رو جبران کنم و تورو هم با خودم به این جا میارم… اصلا هرچی که تو بگی… من حاضرم بخاطر تو همه چیز رو اینجا رها کنم و پیشت بمونم، شاید اینطوری بهتر هم باشه و اطلاعات من از آینده، به خیلی ها کمک کنه… من شانسی به اینجا نیومدم که شانسی هم بتونم دوباره برگردم، مطمئنم هیچ چیزی تو دنیا بی علت نیست… حتی جدایی منو تو… ( خدا تاس نمی‌اندازه…)

من امیدم رو از دست نمیدم، بازم تلاش میکنم… بهم ایمان داشه باش! مطمئن باش بالاخره راهی پیدا میکنم‌ که دوباره تونل رو باز کنم..

شک نکن که بزودی همو میبینیم. اون روز نزدیکه…

 خیلی دوستت دارم برادر…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “برادر من زنده‌ام

  1. سلام،
    حقیقتا همه‌چیز داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه به نقل قول دروغ از انیشتین رسیدم…
    نامه‌تون می‌تونست خیلی زیبا، هیجان‌انگیز و کامل باشه. با این وجود متاسفانه مغزتون اجازه‌ی پیش‌برد علم به تنهایی رو بهتون نداد.
    به‌امید روزی که هم تصور علم به‌تنهایی براتون ایجاد بشه و هم اونقدر پرورش پیدا کنید که نیازی به باور و انتقال نقل قول‌های دروغ برای اثبات اعتقاد خودتون نداشته باشید.