دخترم؛ گلاریس

143
2

نویسنده: مهری باقری


دختر زیبارویم، گلاریس
سلام!
اکنون که این نامه را برایت می نویسم، زنی چهل ساله ام. تو دو سال داری و من به همراه پدرت در خانواده
کوچک سه نفره مان زندگی می کنیم. من و پدر دیوانه وار عاشقت هستیم و نمی دانی که هر بار مرا مامان
مهری صدا می زنی، چگونه مهری در دلم میکاری! بوسه بارانت می کنم. چه وصف ناشدنی است مهرم به
تو! تمام هستی ام فدای تار موهای مخملی و طلایی،فدای دستها و پاهای کوچکت. عسل مادر، چقدر
خوشبختم که تو را دارم. چگونه اینچنین شیرینی!
دخترکم
به ناگزیر از سپیده سحر تا پاسی از نیمروز کنارت نیستم. هربامداد از آغوشم جدا می شوی، ذره ذره ذوب
می شوم از شعله نگاه معصومانه ات.
مرا ببخش!
گریه هایت را شنیدم و رهایت کردم؛ با تو اشک ریختم و ذره ذره ذوب شدم.
مرا با همه کاستی و نبودن هایم ببخش. ببخش که به نیمه مادر عادت کردی!
مرا ببخش که یک مادر شاغلم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 دیدگاه برای “دخترم؛ گلاریس

  1. ۲۰ سال دیگه وقتی متوجه شدین (تله ها شدگی) چه بلاهایی سرش میاره اونوخت دیگه عزرخواهی نمیکنین
    درد اصلی تو بزرگسالیشه
    چند سال اول خیلی مهمه نباید مادر اینطوری بچشو ترک کنه
    لطفا با یک دکتر روانشناس مشورت کنین
    متنتون خیلی قشنگ بود ولی💐🌻👌