تن سرد و رنگ پریده‌ی عزیزم

221
0

نویسنده: فرحناز یوسفی

 قلمم برای تو می چرخد امشب، و تو خوب می دانی چرخش انگشتان بی حس و خالی شده از خون چه حسی دارد.. . نمی دانم تو مرا بیشتر آزردی یا من تو را، شاید لازم بود به جای رگ هایم دنیا را برای پیدا کردن دلیل جریان این مایع گرم از پشت زانوی من و تو، چرخ می زدم. هنوز ضمیر مناسبی برای خطاب به تو و من، یا ما نیافته ام و این ادامه را حتی در نوشتن نامه هم برایم دشوار می کند.. . فهم حس پوچی در این هفت رنگ پوشالی برای من از سنگین ترین دشواری های مدرن، ناتوانانه تر بود و یقین دارم پس از ما نیز جهان شاهد رنگ آبی کمرنگ و کمی سفید رنگ پریده در زیرزمینی با کورسوی نور بر تن آن هایی خواهد بود که درک چیستی و هستی فراتر از توانشان است… و من و تو تنها نیستیم، جسم زیبا و سرد و مرده ی من….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *