نامه‌ی عزیزم

129
0

نویسنده: مهدی مشکاتی

نامه‌ی عزیزم،

وقتی تصمیم گرفتم تو را بنویسم، برای-تو-بودنت همچنان در پیشانی ذهنم کز کرده بود. برای تو نوشتن
برای آن است که با گذاشتن نقطه به صفحه‌ت برسد؛ بلافاصله، حتی کمی زودتر از خود من، که باید
تمامی این انگشتان دست-در-آتل را طی کنند و موهای تیره و روشن و پوست برنزه را تا برسند به مغزم
و بگویند برای تو بود. تمامی این تقلاها و بالاوپایین پریدن ها و فشاردادن ها و لیزخوردن ها روی برفی
که روی کیبورد نبود برای تو بود. به این فکر کردم که اگر تمام شود باز هم تو میشوی من؛ تکه ای از
من که در تو گذاشتم و من را نامیرا کرد. دیگر برای تو نیست. غیرخودخواهانه و نامه‌دوستانه نیست.
خط‌خطی سیاه ساختار‌مند من رو سفیدی‌ست که می توانست ‌سفید بماند بین این همه سفیدی که نمی
توانستند. این ها جزئی از کل نیست، همه منم، که می خواستم برای تو بنویسم، اما نتوانستم. این ها نه
تو، نه برای تو، و نه در توست. این ها منم که نامه می نویسم.

دوستدارت،
من

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *