ماه من

33
0

نویسنده: رومینا صادقی
گیرنده: ماه من
ای عشق بی خبر من کجایی اکنون؟
من در تاریکی ام و همچنان به تو فکر میکنم
شبی نیست که تورا از خیالم باز دارم
همه خوابند و من با فکر تو بیدارِ بیدار؛
فکرت در تاریکی ذهنم همچون شمعی درحال روشنایی است که نه میدانم فکرم را می‌سوزاند، یا نورانی می‌کند.
حتی اگر درحال سوزاندن عقل، و پریشاندن هوش و حواسم باشد باز به نور زیبایت نگاه میکنم بی آنکه سوختنم را در آن ببینم و خیال ام را هم با آن گرم میکنم .
گرچه چشمانم، چشم انتظاری را نشان نمی‌دهند اما این قلب است که بی قراری میکند؛
زبانم شدت بیزاری از تو را داد می‌زند و دلم شدت عشق را زار می‌زند.
در این اقیانوس فکر هایم غرق میشوم و حتی اگر بخواهی هم پیدا نمی‌شوم.
شبی که هم را برای آخرین بار دیدیم،
به برقی که در چشمانت بود نگاه میکردم
دیدم ماه آسمان را دید میزنی
من هم به ماه خودم نگاه میکردم
ماه او نوری دارد و ماه من برقی در چشمانش
ماه او شب ها می آید و ماه من گاهی به خواب
ماه او دور است و گرفتار خورشید
ماه من نزدیک است و دلش پیش ماه
هرگز نفهمیدم کِی آمدی و کِی رفتی
کِی دلم را با چرخ حرف هایت دوخت زدم
و پارچه خیالم را با تو کوک زدم
الگوی زندگی را من با تو اشتباه بُر زدم
اما
هر از گاهی بیا و سر بزن به خوابم
یا حداقل بگذار گاهی به خوابت بیایم
هر از گاهی بر سر زلف تو پیدا شوم
هر از گاهی از گوشه ی فکرت بگذرم
می شود که من گاهی تنها فکر تو باشم؟
یا حداقل بگذار ته دلت کمین کرده باشم
دلم می‌خواهد برق به چشمانت بیندازم
یا که لبخندی کنار لب هانت بِنَهانَم
دلم می‌خواهد تمام چیزهایی باشم که دوست خواهی داشت.
ستاره شب هایت باشم،
وارش صبح جمعه ات باشم،
شعری باشم که حفظ میکنی،
آهنگی باشم که همیشه گوش میکنی
عطری باشم که همیشه میزنی
ساعت جفتی باشم که میبینی
رنگی باشم که انتخاب میکنی
اما چه شد که شدم تمام چیزهایی که هرگز دوست نخواهی داشت؟
شدم همان چراغ قرمزی که ردش کردی
شدم معادله ی ریاضی ای که حلش نکردی
من شدم همان نگرانی های روزانه ات،
گریه های بی وقفانه شبانه ات
حساب بانکی ات که مسدود شده منم
سوزش چشمانت بعد پیاز منم
گرمای چهل درجه هوایت منم
بختک خواب روی سینه ات منم
تار سفید لای موهای سیاهت منم
بوی سیگار ژاکت ات منم
عقده های کودکی ات همه منم
من شدم همانی که برای همیشه کنار گذاشتی.
اما من
خودم را گم کردم
تورا پیدا
دنبال نور گشتم
گشتی پیدا
عاشقی کردم
عشق شد پیدا
خریت کردم
دل مرد اینجا
اعداد میزنند با من حرف
کلمات می‌دهند با من دست
افکار جنگ می‌کنند با من شب
دل من تورا می‌خواهد در هر جمع
خاطراتت میکنن با من رقص
شاعر نیستم اما برایت شعر ها سرودم
کلمات را عصای دل شمردم
تو همانی که برایش مینویسم
همانی که ستاره ها ازش میشنوند
همانی که شبها فکرش خواب را از چشم هایم می‌گیرد
ای عشق بی خبر من کجایی اکنون؟
من در تاریکی ام و برایت مینویسم
و این چیزیست که بار ها مینویسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *