نوتردام

42
0

نویسنده: آرمان خُرَمَک

لئیندای عزیزم

نمی‌دانم از کی شروع شد، شاید بخاطر آن صحنه‌ای باشد که در اتوبوس دیدم، خیلی سال پیش. تکیه داده بودم به میله‌ای که ما را از زن‌ها جدا می‌کرد (آن موقع‌ها هنوز تو را نمی‌شناختم). سه مرد که از چهره‌شان پیدا بود کار یدی می‌کنند وارد شدند. یکی‌شان چهره‌ای شبیه گوژپشت نوتردام داشت، اما بدون قوز. چهره‌اش من را یاد آن مرد پناه برده به کلیسایی ‌انداخت که بعدها جلوی چشم‌هایم الو گرفت. نجواهایش هنوز تو گوشم مانده، درست مثل ناله‌های آن مرد شبیه گوژپشت در اتوبوس. امشب هرچه زیر باران دوش ایستادم انگار آن خاطره پاک نمی‌‌شد. شاید می‌خواستم سبک شوم از باری نامشخص که معلوم نبود کجا روی دوش گذاشته بودم. نگاهم خیره بود به پایین، به جلوتر از نوک انگشت پاهایم. به چاهی نگاه می‌کردم که آب را هورت می‌کشید و صدا در گلویش می‌پیچید. از فرسنگ‌ها می‌آمد، از عمق چاه باستانی. انگار اندوه آدمی باستانی بود وقتی آن دو همراه گوژپشت را (بگذار اینطور صدایش کنم) مسخره‌ می‌کردند. یکی از آن دو بهش گفت «با اون قیافه‌ی زشتت» و هر دو خندیدند. آن قیافه را به یاد دارم، تا به امروز… وقتی بغض سرتاسر وجودش را گرفت. نمی‌دانم از تارهای گرفتۀ صدایش بود، یا آن نگاه التماس‌آمیز که تا به امروز تعریفی برایش پیدا نکرده‌ام. صدای خندۀ دیگری هم بود و گوژپشت در خود مچاله شد. خنده‌ها یکباره خاموش شدند. یکی از آنها از مرد محزون دلجویی کرد اما او آنها را پس زد. بعدها به دوست مشترکمان این قضیه را گفتم (حدس بزن)، شاید چیزی حدود سه هفته قبل از آتش‌سوزی کلیسای نوتردام. لبخند تمسخرآمیزی زد و گفت «تو تنها دلت برای کسانی می‌سوزد که با تو غریبه‌ان»

وقتی زیر ضربات نرم بارانی بودم و خیره به چاه نگاه می‌کردم در فکر آن اندوه باستانی بودم یا به حرف او؟ حتی نمی‌دانم آن خاطره‌ی آتش‌سوزی من را رنجانده یا تداعی چهرۀ گوژپشت‌وار آن مرد. همه‌ی اینها من را ساعت‌ها جلوی کاشی‌ها جا گذاشت، تا تنها بخواهم نجوای دوش را بشنوم. آن روز یکی از شاهدان الو گرفتن کلیسا بودم. انگار آن پیکر مفلوک، که زمانی با آن شاخ‌های گوتیک‌وارش قدرتنمایی می‌کرد با هر سوختن آه می‌کشید. نمی‌دانم صدای خودش بود یا صدای اندوه گوژپشت، اما حتم دارم کماکان صدایش را می‌شنوم.

راست می‌گفت؟ غریبه‌ها همیشه برایم عزیزتر بوده‌اند؟

خرداد 1398

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *