پرقرمزی

87
2

نویسنده: مجید رستمی اولادی

 به نام خدا                                                            

نازنین کبوترم  پرقرمزی جان، سلام؛ حالت را نمی پرسم، چون مطمئنم خوبی!                    

امروز اول آذر است و  درست یکسال از آسمانی شدنت می گذرد؛ دلتنگیِ ندیدنت و نیز خبر خوشحال کننده ای که برایت دارم، قلم به دستم داده تا بازهم برایت نامه بنویسم  وهمچون دفعات قبل، آن را به یک بادکنکِ هلیومی  ببندم واز پشت بام خانه مان  رهایش کنم و آن قدر نگاهش کنم تا از جو آسمان رد شود ومطمئن شوم  به دستت رسیده ؛ مادرم اگر از این موضوع بویی ببرد ، دعوایم می کند و می گوید:  “کژال جان، توکه  دیگر بچه نیستی…  40سالت شده…آخر چرا اینقدر خون به جگرم می کنی ؟! ”  وبدون آنکه منتظر جوابم باشد، می نشیند و برمعلولیت ذهنی ام  ،های های گریه می کند؛ من هم از خداخواسته، سر برشانه اش می گذارم ویک دلِ سیر، البته نه برمعلولیتِ خودم ، بلکه بررفتنِ تو گریه می کنم و حَسرت می خورم که چرا آن روزِ نامبارک ، اجازه دادیم مدیرِشرکتِ بابا ، بچه گربه هایش رابه بهانه اینکه لانه ندارند و بچه ء تخس وشیطانِ همسایه اذیتشان کرده؛ به خانهء ما بیاورد و در کنار لانهء شما کبوترها، جایشان دهد و نتیجه اش این باشد که  در نهایت بی چشم و رویی و گربه صفتی، ازهمان فردایش  چنگ و دندان نشان بدهند و عزیزی چون تو را ازمن بگیرند. راستش … راستش من و مادر از همان روز اول هم مخالف بودیم ولی  بابا از ترس اینکه نکند مدیرِ زورگویِ شرکت ،از دستش عصبانی شود و اخراجش کند، در برابر خواسته اش ، تسلیم شد ؛ تا اینکه ماه گذشته ، به دنبالِ اذیتِ بیش از حد گربه ها و باز هم کشتن کبوترهای بی گناه  ، بالاخره صبرباباهم  تمام شد و کاری کرد کارستان؛ دُمِ  تک تکشان را گرفت و بیرونشان انداخت ! ما خودمان را آماده کرده بودیم که مدیر شرکت ، تلافی کند و عذر بابا را بخواهد، ولی او اصلاً به روی خودش نیاورد. بعدش فهمیدیم به خاطر منافع خودش بوده  که بابا را اخراج نکرده؛ چون کاری که بابا برایش می کند ، بیشتر از حقوقی ست که می گیرد.                                             

پرقرمزی جان ، می دانم ازخبربیرون کردن گربه ها، اشکِ شوق در چشمانت حلقه زده ، برو… برو  و دیگر دوستانت را هم در شادی ات شریک کن تا من هم به کارم برسم واین همه بادکنک هلیومی را برای فردا که براساس گزارش هوا شناسی، وزش باد ملایم داریم، آماده کنم؛ این بار، گیرنده ء نامه ها ، تو یا دوستانت نیستید؛ بلکه سران کشورهای اسلامی و عرب هستند. می خواهم از تجربه مان، دربرابر گربه های بی چشم و رویی که بهشان جا دادیم ولی آنها در عوض برایمان شاخ و شانه کشیدند، برایشان بنویسم؛ می خواهم از تصمیم بزرگی که بابا گرفت وشجاعانه بیرونشان انداخت، برایشان  بنویسم؛ می خواهم از پوشالی بودن مدیرِ زورگوی شرکت بابا ، برایشان  بنویسم ؛ می خواهم…می خواهم بنویسم : دیگر بس است! …شما هم شجاع باشید و از آمریکا نترسید و صهیونیست ها را از این سرزمین مقدس بیرون بیندازید! 

دوست دلشکسته ات                 

کژال  

01/09/1402                    

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 دیدگاه برای “پرقرمزی

  1. کاش آخر نامه اشاره نکرده بودید به چیزی که در طول مدت نامه داشتید با استعاره به آن اشاره می‌کردید. اینطور نامه برای تمام آزادی‌خواه های جهان قابل همدلی بود. به هر حال لذت بردم. زیبا بود.

    • ممنون از وقتی ک برای خوندنش گذاشتین.
      مخاطب من عامه مردمن…اگه صراحتا اشاره نمیکردم ممکن بود متوجه نکته اش نشن