نامه‌ی نمورِ گیر افتاده در امواجِ نامرئی

135
12

نویسنده: معصومه رحیمی

زیباترین اثر هنری خداوند! با دست‌‌های شفابخشت ماهرانه به روحِ لبریز از سکون و سکوتم، دستبرد زده‌ای!

رد انگشت‌های شاعرانه‌ات روی آسمانِ تکه‌پاره‌ی خالی از ابرهای خیالم جا مانده؛ اینجا بویِ عطرِ تو را می‌دهد!

و اندوهی یگانه کلماتِ بلاتکلیفم را به در آغوش کشیدن هم وادار می‌‌کند، تا تمام‌شان سر به راه تو باشند…
تا زنده‌ام؛ زنده بودنم را شش دانگ به زیبایی تو انگشت زده‌ام و بی‌این مصیبتِ دلخواه یک ورشکسته‌ی تمام عیارم. که اجازه می‌خواهم در نابینایی و ندیدن دیگران اغراق کنم، تا بگویم تو را بیشتر دیده‌ام و اگر نباشی شبیه به مرگ می‌شوم! بی‌تو این زندگی از گلویم پایین نمی‌رود و اگر شانه‌های دلتنگِ مرا بتکانی صدای تو سرازیر می‌شود.
در خیال منی! نمی‌‌توانم از شکارِ رویاها دست بردارم، شادی و اندوهِ غریبِ توامانِ توی خواب‌های مَنی! در این تنِ تنها جاری نمی‌شوی، سیل بند‌ها کار خودشان را کرده‌اند. دور افتاده‌ایم و در انتظار نزولِ رحمتِ توام، که همه چیز را حل و زنگارهای دلم را پاک کند. اما امواجِ نامرئی کاغذهای سفید را بلعیده‌اند و صندوق‌های پست ایستاده‌ مرده‌اند که هیچ‌نامه‌ای نوشته نمی‌شود و پستچی‌ها به مقصد نمی‌رسند.

گاهی به یاد بیاور که یا‌سِ لمیده بر دیوار این خانه از لبخند تو معطر بود؛ تویی که عطر و نبضِ این نوشته‌ای و زیبایی‌ت ساخته شده برای شادی و شعر… تویی که ملالِ دوری‌‌ات و اندوه نبودنت جبرئیل من است و این‌ کلمات اغتشاشِ ناشی از زیبایی تواَند…

از طرف زائرِ مه برای اردیبهشت

24 تیر 1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 دیدگاه برای “نامه‌ی نمورِ گیر افتاده در امواجِ نامرئی

  1. زیبا بود. خیلی زیبا.
    احساسات از کلمات سرازیر بودن*

  2. انقدر احساس در این کلمات هست که انگار از انگشتان نویسنده سر می‌رود ….

  3. زیبا و با احساس

  4. خیلی زیباست.