برسد به دست آدری، کارمند مورد علاقه ام

22
0

نویسنده: میلاد هرنجی

ساعت دقیقا ۴ و ۲۸ دقیقه‌ی صبح است. چرا بیدارم؟

چون به تختی که در آن خوابیده‌ای فکر می‌کن، به لباسی که موقع خوابیدن به تن کردی…

به آینه‌ی دستشویی که قبل از خواب خود را در آن تماشا کرده‌ای.

به خانه‌ات فکر می‌کنم. به دیوارهای خانه‌ات، به پلاک خانه‌ات!

مثلا ۷۷۴ باشد، یا ۲۳ یا ۹؟

به ۶ صبح فکر ‌می‌کنم که باید از خواب بیدار شوی ، به صبحانه‌ای که می‌خوری و راننده‌ای که تو را به مقصد ‌می‌رساند.

چقدر چیزهای هیجان‌انگیزی هست که تا سالها نخوابم و به آنها فکر کنم. مثل فیلم بسیار بلندِ مورد علاقه‌ام.

حتی می‌توانم دقیق‌تر فکر کنم، به جنس لباست! مثلا یک شلوارک نخی کوتاه! کدام برند؟

از برند معروف است یا از دستفروش کنار خیابان خریده‌ای؟

به فرض از دستفروش کنار خیابان خریده‌ای، خب!

فروشنده پسر جوانی بود یا مردی مسن؟

از کدام تولیدی خریده بود؟

آنقدر می‌توانم برای جزئی‌ترین وسایل زندگی‌ات به عقب برگردم که به هسته‌ی زمین برسم.

مثلا برسم به دخترِ صاحب کارخانه تولید نخ که در اسپانیا در مهمانی شبانه، گوشه‌ی دامنش را گرفته و می‌چرخد.

ساعت الان ۴ و ۴۱ دقیقه را نشان می‌دهد‌.  تقریبا یک ساعت و ۱۹ دقیقه‌ی دیگر بیدار می‌شوی

در خواب چه دیدی؟ یادت بماند اگر خوابی دیده‌ای و از یادت رفت یعنی مهم نبوده اما اگر خوابی دیدی که تا روزها یادت ماند، آن یک نشانه است.

حواست به هوای تاریک و آب گل‌آلود و گریه‌ای که اشکی از چشمت نیاید باشد. نشانه‌های بدی است.

در خواب رقصیدن هم یعنی غمگین شدن.

هر وقت  در خواب یکی از اینها‌ را دیدی نترس، خوابهایت را به آب جاری تعریف کن. آب کابوس‌هایت را با خود به دورترها می‌برد.

من سال‌هاست در خواب می‌رقصم. در خواب آنقدر زیبا‌ می‌رقصم که اگر قرار بود مسابقه‌ای برگزار کنند، من بهترین رقصده‌ِ جهان در خوابهایم می‌شدم.

آب‌ها نمی‌توانند جلوی رقصیدنم را بگیرند. من حتی زیر آب هم پایکوبی کردم.

دوستارت : آبدارچی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *