به پرستو‌های مهاجر

239
3

نویسنده: دانیال سپهیاری

آدرس: بخش های شمالی کره زمین،مسیر گذر مهاجرت زمستانی پرستو ها

تاریخ:10/08/1402

به نام خالق پاکی ها

پرستو های مهاجر

همیشه دوستتان داشم.در کودکی هر وقت مسیر گذرتان از آسمان روستایمان رد می شد، کمر کش کوه را به سرعت می دویدم تا بتوانم نظاره گر پروازتان باشم؛ ولی امسال از شما،پرستو های مهاجر، می خواهم که به اینجا نیایید.فراز آسمان بالای این حصار ها،فرود حقیر ترین فرود هاست.

ای پرستو های مهاجر!دلبرکان معصوم عرش سرد و حیله گر امروزی! بهر چه به هوای اینجا دل بستید؟ آسمان اینجا چیزی جز غبار ندارد. ابر ها سیاه، کبوتر ها رفتنی و جغد ها ماندنی هستند. شب ها تیره تر و خاموش تر از آن هستند که ستاره ای را روشن و هویدا باقی بگذارند. آن کسانی که افکار بزرگ دارند، افرادی که روز ها کار می کنند و شب ها می خواهند بدانند آیا در طالع آن ها پیروزی نهفته است یا خیر، آن هایی که چشم در آسمان می اندازند تا ستاره ی چشمک زن شانس خود را پیدا کنند، تنها چیزی که می بینند چراغ دکل مخابرات است که به آنها چشمک می زند! به آسمان آلوده اینجا نیایید، اگر آمدید ماسک بزنید.

ای پرستو های مهاجر! ای آواز خیال انگیزتان پژواک زیست بخش کوه ، دشت و دمن! به خیال نجوای رودخانه ها می آیید یا صوت میخ و چکش دارکوب حکاک؟ شرم دارم بگویم که در گوش ما آوایی جز صدای بوق خودرو های درمانده در در ترافیک،دستگاه حفاری کارگران و بلند گوی وانت ضایعات فروش طنین انداز نمی شود. تازه اگر گوش شنوایی هم داشته باشید ناله های کودکان کار را می شنوید که تمنای فروش یک شاخه گل دارند.

ای پرستو های مهاجر! ای نقش و نگار دیبای گردون! تا دیروز اگر بال مشکین شما تاج سر رنگین کمان بود، اگر درختان سبز به رنگ یک رنگی شما حسادت می ورزیدند، اگر رز های قرمز شهادت می دادند  که پر مشکین شما از آنچه ریشه آنها در آن جوانه زده خاکی تر است، امروز چنین نیست. نمی دانم چه شد که زغال  جای مداد رنگی نقاش را گرفت. شما به اینجا نیایید، اگر نه شما هم با جماعت رو سیاه امروزی جا به جا گرفته می شوید.

ای پرستو های مهاجر! ای نام شما در دفتر خاطرات عاشقان واقعی! در مورد  ما چه فکر می کنید؟ آیا به خیالتان هنوز عکستان روی کارت پستال های عاشقانه است؟ در این روزگار دیگر عشقی وجود ندارد؛ آن ها به چیزی جز سیر شدن و استفاده کردن فکر نمی کنند. آن ها روح خود را فروختند؛ آنها احساسات خود را دفن کردند. از خندیدن تنها لبخند زدن را یادشان مانده، از گریه کردن فقط جلب ترحم دیگری را دوست دارند ؛ از هزاران لذت کمک کردن ریا کاری را بر می گزینند و از زندگی کردن زنده  ماندن را.

نمی خواهم آن طور بنویسم که پرستو ها آمدند و گریان رفتند ؛ دوست ندارم جز سنگ پرانی کودکان چیزی نصیبتان نشود. بیم دارم از آن روز؛ وحشت من از کابوس مرگ طبیعت است.

دوست دار شما

دانیال سپهیاری 19 ساله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 دیدگاه برای “به پرستو‌های مهاجر

  1. بسیار زیبا و عالی

  2. فوقالعاده❤️🫶👌