دیوار(نامه‌ای به سیما)

42
0

نویسنده:  امید خسروی

میدانم تو هم باید از دست خانواده من ناراحت  باشی که دیوار خانه ما یک متر از حیاط شما را گرفته است.و باعث  دعوا  و کشمکش شده است. اما اصلا به من وتو چه ربطی دارد که نقشه پدر بزرگ من درست نبوده است.  که حالا پدر بیفتد روی دنده لج و بگوید نه این دیوار سالهاست که اینجاست و پدربزرگ هیچ وقت اشتباه نمی کرده است .

البته تقصیر پدر تو هم هست که برای این یک متر ،دائم برای پدرم خط و نشان می کشد. اما تو خوب می دانی من طرف هیچکدام از آنها  نیستم نه پدر تو و برادرانت که دیروز کتک مفصلی از آنها خوردم. نه طرف پدر که دیشب به برادرم می گفت: باید یک روز حسابی از خجالتشان در بیایم.

من دلم نمی خواهد سر این دیوار لعنتی یک قطره خون هم از دماغ کسی سرازیر شود مگر  من می توانم جلو برادرانت بایستم دستهایم را مشت کنم و چشم در چشم هایی بیاندازم که درست شبیه چشم های توست.

من به قول هایی که هرشب بالای پشت بام وقتی که بغلت می کردم و تمام تن ات را می بوسیدم پایبندم . من به یک یک  نامه هایی که برای هم نوشتیم و لای آجرهای دیوار خانه مان گذاشتیم. تا زمانی که با هم ازدواج کردیم بخوانیمشان ایمان دارم.

ای کاش هیچ وقت این دیوار نبود و یا پدر نقشه پدر بزرگ را پاره می کرد و دیوار را از نو می ساخت . کاش پدر می فهمید که همه دیوارها یک روز نبوده اند. کاش پدر تو بی خیال این یک متر دیوار اضافه می شد. کاش همه می دانستند این دیوار سالهاست که بین من و تو خراب شده است..

بیستم آبان 1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *