می‌دانی رفیق!

14
0

نویسنده: مژگان کریمی
به: رفیق!
تاریخ: بیست و پنجم آذرماه هزار و چهارصد و دو
می‌دانی رفیق!
می‌دانی رفیق! از قدیم الایام، نامه، میسر کننده ارتباط بود. به همین دلیل، بهتر دیدم که حرف‌هایم را در قالب نامه‌ای برایت بنویسم. شاید بگویی در این عصر که برقراری همه‌نوع ارتباط میسر است، چه نیازی به نامه بود؟ حقیقت این است که معتقدم انسانها به اشتباه، نامه را به اندازه چرتکه بازاری‌ها تنزل رتبه داده‌اند. نامه که جایگزین ندارد. نامه برای گفتن و شنیدن نیست، که برای خواندن و ماندن است. بخشی از روح نگارنده، مانا در کالبد نامه است و کدام نوع ارتباط را با چنین ویژگی می‌شناسی؟ امروز می‌خواهم خارج از معمول، حرف بزنم و چه بهتر که از طریق نامه باشد تا گم نشود میان ارتباطات روزمره!
می‌دانی رفیق! اگر فقط و فقط یک چیز از زندگی در دنیا یاد گرفته باشم، این است که همه آدمها لایه‌لایه‌اند؛ درست مثل پیاز! اگر خاطرت باشد، همیشه به دنبال مغز پیاز بودم و یکی دو لایه بیرونی پیاز را کنار می‌گذاشتم. اصلا باید چند لایه را کنار بزنی تا به مغز آن برسی. شاید پیاز را از روی پوست و ظاهرش انتخاب کنی، اما هنگام استفاده، پوست آن همیشه دورریختنی است و ظاهر گرد و منسجم و فشرده‌اش، اولین چیزی است که از هم می‌پاشد. این بزرگترین وجه تشابه انسان با پیاز است.
می‌دانی رفیق! مادربزرگم همیشه می‌گفت پیازی که اشک آدم را در نیاورد، بی‌خاصیت است. همان پیازی که موقع خرد یا رنده شدن، اشکت را در می‌آورد، موقع خوردن می‌شود سپر ایمنی در مقابل میکروب و بدنت را می‌سازد. اشک است که آدم را به خود می‌آورد و آن که اشکت را درمی‌آورد، تو را قوی‌تر می‌کند.
می‌دانی رفیق! پیاز که از پوسته خارج شد و تغییر شکل داد و حرارت دید، مکمل و طعم‌دهنده هر غذایی است. دستور پخت اغلب غذاهای خوشمزه دنیا را که بخوانی، با پیازداغ برخورد خواهی‌کرد. آدمهایی که در طول زندگی تغییر یافته‌اند و از شکل اولیه خارج شده‌اند و از حرارت زندگی بی‌نصیب نبوده‌اند، به تجربه، تو را به سمت بهی سوق می‌دهند.
می‌دانی رفیق! پیاز خام کنار هر غذایی نمی‌چسبد. غذای مناسبش را باید پیدا کنی. وقتی این ترکیب مناسب را پیدا کنی، پیاز چنان در تو می‌آمیزد که تا مدتی، نه فقط دهان، بلکه تنت بوی پیاز می‌گیرد. لذت وافر را موقع صرف غذا برده‌ای و این بو جهت یادآوری آن وعده غذایی دلپذیر است.
می‌دانی رفیق! من هم مثل همه آدمها، درست شبیه پیاز، لایه‌لایه‌ام. همیشه بهترین لایه‌های درونی‌ام که حکم مغز پیاز را داشته‌اند، برای تو خواستم. اگر تندی کردم، باخاصیت بوده که هدفم جز قوی‌تر شدن تو نبوده‌است. هرجا خرد شدم یا در کوران زندگی، داغ دیدم، تلاشم بر این بوده که از آن تجربه در جهت کمک به تو استفاده کنم. اگر هم زمانی خام بوده‌ام، هنوز سعی کردم که مناسب تو باشم تا بودن با من، برای تو بهتر از نبودنم باشد.
می‌دانی رفیق! من هرچه که بودم، با همه وجود، می‌خواستم که پیاز تو باشم، نه هیچ‌کس دیگر!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *