دختری با گوشواره‌ی مروارید؛ میراث ورمیر و توهم یک مروارید

روایت آرتسپر از مشهورترین پرتره‌ی ورمیر؛ دویست سال گمنامی، لقب مونالیزای شمال، مرواریدی که واقعی نیست و هنرمندی که دیدن زیبایی در سادگی را آموخت.

سعید تقویخواندن ۴ دقیقه
نمای کامل تابلوی دختری با گوشواره‌ی مروارید اثر یوهانس ورمیر
نمای کامل تابلوی دختری با گوشواره‌ی مروارید اثر یوهانس ورمیر

دختری با گوشواره‌ی مروارید ورمیر؛ از دویست سال گمنامی و لقب مونالیزای شمال تا رازِ مرواریدی که فقط دو ضربه‌ی قلم‌مو است و زیبایی سادگی در برابر شکوه باروک.

مقاله‌ی مبنا: «میراث ورمیر: نقاشی دختری با گوشواره‌ی مروارید»، بلاگ آرتسپر. مشاهده‌ی مقاله‌ی اصلی

راز دختری با گوشواره‌ی مروارید فقط در نگاه شخصیت آن نیست؛ سرگذشت خود تابلو نیز بخش‌های ناشناخته‌ی بسیاری دارد. ورمیر آن را حدود سال‌های ۱۶۶۵ تا ۱۶۶۶ و برای هدفی نامعلوم نقاشی کرد. اثر در قرن نوزدهم دوباره مورد توجه قرار گرفت و در حراجی سال ۱۸۸۱ به بهایی ناچیز فروخته شد. پس از پاک‌سازی، کیفیت آن آشکار شد و از سال ۱۹۰۲ در موزه‌ی ماوریتس‌هویس لاهه نگهداری می‌شود.

شناسنامه‌ی اثر

  • عنوان اصلی: Girl with a Pearl Earring (Meisje met de parel)
  • نقاش: یوهانس ورمیر
  • تاریخ خلق: حدود ۱۶۶۵ تا ۱۶۶۶
  • تکنیک: رنگ‌روغن روی بوم
  • ابعاد: ۴۴٫۵ × ۳۹ سانتی‌متر
  • محل نگهداری: موزه‌ی ماوریتس‌هویس، لاهه
نمای کامل تابلوی دختری با گوشواره‌ی مروارید اثر یوهانس ورمیر
یوهانس ورمیر، دختری با گوشواره‌ی مروارید، ۱۶۶۵ تا ۱۶۶۶. منبع تصویر: بلاگ Artsper.

این اثر مهارت چشمگیر ورمیر در رنگ و بازتاب نور را نشان می‌دهد. برق گوشواره، رطوبت لب‌ها و درخشش چشم‌های دختر با آبی و زرد سربند او هماهنگ شده‌اند. اگر از نزدیک نگاه کنیم، گوشواره‌ی مشهور شکل و مرز مشخصی ندارد؛ ورمیر تنها با چند لکه‌ی روشن، درخشش و حجم آن را در ذهن ما ساخته است.

نگاه مستقیم دختر نیز احساس نزدیکی ایجاد می‌کند؛ گویی هنگام چرخاندن سر، ناگهان متوجه حضور ما یا نقاش شده است. هیچ نشانه‌ای از نام، جایگاه اجتماعی یا محیط زندگی او در تصویر وجود ندارد و هویتش تا امروز ناشناخته مانده است.

این ناشناختگی، تخیل مخاطبان را برانگیخته است. رمان دختری با گوشواره‌ی مروارید نوشته‌ی تریسی شوالیه، که داستانی خیالی برای مدل تابلو می‌سازد، بیش از پنج میلیون نسخه فروش داشته است. خود نقاشی در زمان ورمیر شهرت امروزی را نداشت و پس از ارزیابی و مرمت در اواخر قرن نوزدهم بود که ارزش آن دوباره شناخته شد.

مونالیزای شمال

بنکسی، دختری با پرده‌ی گوش سوراخ، ۲۰۱۴
بنکسی، دختری با پرده‌ی گوش سوراخ، ۲۰۱۴. منبع تصویر: بلاگ Artsper.

این اثر را به دلیل شهرت جهانی و هویت نامعلوم مدل، «مونالیزای شمال» نامیده‌اند. هر دو زن با نگاهی گیرا در برابر پس‌زمینه‌ای ساده ظاهر می‌شوند و نشانه‌های کمی از ثروت یا جایگاه اجتماعی دارند. جذابیت آن‌ها نه به زیور فراوان، بلکه به حالت چهره و رابطه‌ی مبهمشان با تماشاگر وابسته است.

بیشتر پژوهشگران این نقاشی را نه پرتره‌ی سفارشی یک فرد مشخص، بلکه «ترونی» می‌دانند؛ نوعی مطالعه‌ی چهره، حالت یا لباس که برای نمایش مهارت نقاش ساخته می‌شد. سربند نامعمول و چرخش سر نیز با همین قالب سازگارند. ورمیر با کمترین عناصر، حضوری زنده و بی‌تکلف آفریده است و همین سادگی، راز اثر را ماندگار می‌کند.

توهم مروارید

نمای نزدیک گوشواره‌ی مروارید در نقاشی ورمیر
یوهانس ورمیر، جزئیات دختری با گوشواره‌ی مروارید، ۱۶۶۵ تا ۱۶۶۶. منبع تصویر: بلاگ Artsper.

نقاشی‌های ورمیر معمولا لحظه‌ای آرام از زندگی در فضای خانه را نشان می‌دهند؛ تماشاگر اجازه دارد صحنه را ببیند، اما خود بخشی از آن نیست. در اینجا اتاق و وسایل حذف شده‌اند و دختر در برابر زمینه‌ای تیره تنها مانده است. بنابراین تمام توجه ما به چهره، نگاه و حالت لحظه‌ای او معطوف می‌شود.

پرتره‌های سفارشی آن دوره اغلب ثروت و منزلت اشراف یا بازرگانان را نمایش می‌دادند، اما این دختر ناشناس است و جز گوشواره و سربند چیزی از زندگی او نمی‌دانیم. این سادگی با بازار هنر هلند هم سازگار بود؛ جایی که بازرگانان و طبقه‌ی متوسط از مهم‌ترین خریداران هنر بودند و به صحنه‌های آشنای زندگی روزمره علاقه داشتند.

حتی واقعی بودن مروارید نیز محل تردید است. اندازه‌ی بسیار بزرگ آن و شیوه‌ی بازتاب نور باعث شده بعضی پژوهشگران آن را بدل یا قطره‌ای شیشه‌ای بدانند. آنچه می‌بینیم بیش از آنکه توصیف دقیق یک جواهر باشد، نمایش استادانه‌ی نور است. از همین رو گوشواره می‌تواند یادآور فاصله‌ی میان ظاهر پرزرق‌وبرق و واقعیت مادی باشد، هرچند چنین معنایی را نمی‌توان قطعی دانست.

ورمیر؛ هنرمندی که دیدن زیبایی در چیزهای ساده را به ما آموخت

یوهانس ورمیر، درس موسیقی، ۱۶۶۲ تا ۱۶۶۳
یوهانس ورمیر، درس موسیقی، ۱۶۶۲ تا ۱۶۶۳. منبع تصویر: بلاگ Artsper.

ورمیر در زمان زندگی خود در شهر دلفت شناخته می‌شد، اما آثار اندکی از او باقی مانده و شهرت جهانی‌اش بسیار دیرتر شکل گرفت. هنر او با بسیاری از صحنه‌های پرتحرک باروک تفاوت دارد. در حالی که نقاشانی مانند رامبرانت گاه گروه‌های بزرگ و رویدادهای نمایشی را تصویر می‌کردند، ورمیر بیشتر به یک یا دو پیکره در اتاقی آرام توجه داشت.

صحنه‌های او آرام، صمیمی و برگرفته از کارهای عادی‌اند. زنان نامه می‌خوانند، سازی می‌نوازند یا شیر می‌ریزند و چنان در کار خود غرق‌اند که حضور تماشاگر را حس نمی‌کنند. زیبایی آثار ورمیر از همین توانایی در دیدن نور، سکوت و تمرکز در لحظه‌های ساده پدید می‌آید.

دختری با گوشواره‌ی مروارید نمونه‌ی کامل زیبایی در سادگی است. زمینه‌ی تیره، لباس بی‌پیرایه و نبود هرگونه روایت، همه‌ی توجه را به چرخش سر، لب‌های نیمه‌باز و نگاه دختر می‌سپارند. ورمیر با چند رنگ و مقدار اندکی نور، لحظه‌ای زودگذر را ماندگار کرده است؛ لحظه‌ای که هنوز پس از چند قرن تازه و زنده به نظر می‌رسد.

منابع و اعتبار تصاویر

تمام تصاویر این صفحه از نسخه‌ی منتشرشده در بلاگ Artsper دریافت شده‌اند. اثر اصلی در موزه‌ی ماوریتس‌هویس لاهه نگهداری می‌شود.

برچسب‌ها:یوهانس ورمیر
این نوشته را هم‌رسانی کنید

پیشنهاد خواندنی

گشت شبانه؛ چگونه رامبرانت پرتره‌ی گروهی را از نو ساخت؟

گشت شبانه رامبرانت؛ از سفارش صنف شبه‌نظامیان و عنوانی که خود نقاش نگذاشت تا معمای پیکره‌ی زن، انقلاب در پرتره‌ی گروهی، حملات و مرمت‌ها و پروژه‌ی جاری رایکس‌موزیوم.

سعید تقویخواندن ۱۱ دقیقه

نظرها

هنوز نظری ثبت نشده؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه خود را بنویسید

دختری با گوشواره‌ی مروارید؛ میراث ورمیر و توهم یک مروارید | ایران و جهان