ترس در هنر همیشه به معنای نمایش هیولا، خون یا صحنههای خشونتآمیز نیست. گاهی یک چهره، یک فضای خالی، یک سایه یا حتی یک سکوت میتواند بیشتر از هر تصویر آشکاری احساس ترس ایجاد کند.
نقاشان در دورههای مختلف تاریخ هنر از ترس برای بیان موضوعات متفاوت استفاده کردهاند؛ از ترس انسان در برابر مرگ و نیروهای ناشناخته گرفته تا اضطراب روانی، جنگ، بیماری و تاریکی ذهن.
فهرست زیر مجموعهای از ترسناکترین نقاشیهای تاریخ هنر است؛ آثاری که به دلیل فضای وهمآلود، موضوع، داستان پشت اثر یا تأثیری که بر بیننده میگذارند، جایگاه ویژهای پیدا کردهاند.
۱. زحل پسرش را میبلعد؛ Saturn Devouring His Son

فرانسیسکو گویا؛ ۱۸۱۹–۱۸۲۳
کمتر نقاشیای در تاریخ هنر توانسته به اندازه این اثر گویا تصویر خشونت و وحشت را مستقیم منتقل کند.
«زحل پسرش را میبلعد» بخشی از مجموعهای است که گویا در سالهای پایانی زندگیاش روی دیوارهای خانه شخصی خود، معروف به خانه ناشنوایان (Quinta del Sordo)، کشید. این مجموعه بعدها به «نقاشیهای سیاه» یا Black Paintings مشهور شد. موضوع اثر از اسطوره یونانی-رومی گرفته شده است.
بر اساس اسطوره، زحل پیشبینی میکند یکی از فرزندانش او را سرنگون خواهد کرد. برای جلوگیری از این اتفاق، هر فرزندی را که به دنیا میآید میبلعد.
اما گویا این داستان اسطورهای را به تصویری بسیار انسانی و وحشتناک تبدیل میکند.
در نسخههای کلاسیکتر این موضوع، معمولاً زحل همچون یک خدای قدرتمند نمایش داده میشود. اما در اثر گویا، او موجودی هراسان، دیوانه و خشونتزده است.
چشمهای بیرونزده، بدن پیچیده و فضای تاریک باعث میشوند مخاطب احساس کند نه یک افسانه، بلکه کابوسی روانی را میبیند.
بسیاری از پژوهشگران این اثر را مرتبط با نگاه تلخ گویا به جنگ، خشونت سیاسی و وضعیت انسان در سالهای پایانی زندگیاش میدانند.
۲. کابوس؛ The Nightmare

هنری فوزلی؛ ۱۷۸۱
یکی از مشهورترین تصاویر ترس در هنر اروپایی، اثر هنری فوزلی است.
در این نقاشی زنی خوابیده روی تخت دیده میشود، موجودی شیطانی روی سینه او نشسته و سر یک اسب سفید از پشت پرده تاریک ظاهر شده است. عنوان اثر یعنی «کابوس» فقط یک نام شاعرانه نیست.
در فرهنگ اروپایی قرن هجدهم، باورهایی وجود داشت که موجوداتی مانند Incubus میتوانند هنگام خواب روی انسان بنشینند و باعث کابوس شوند.
فوزلی این ترس قدیمی را با روانشناسی خواب ترکیب میکند.
زن کاملاً بیدفاع است. بدن او افتاده و سنگینی موجود روی سینهاش حس خفگی ایجاد میکند.
اسب نیز یکی از عجیبترین بخشهای نقاشی است. سر حیوان با چشمهای باز از تاریکی بیرون آمده و حالت غیرطبیعی آن باعث افزایش حس اضطراب میشود.
این اثر تأثیر زیادی بر تصویرسازی مدرن کابوس در ادبیات و سینما گذاشت.
۳. جزیره مردگان؛ Isle of the Dead

آرنولد بوکلین؛ ۱۸۸۰
«جزیره مردگان» ترسناک نیست چون چیزی وحشتناک در آن اتفاق میافتد.
ترس آن از سکوت میآید. در مرکز تصویر، جزیرهای سنگی با درختان سرو بلند قرار دارد. قایقی کوچک به سمت ساحل حرکت میکند و درون آن پیکری سفید دیده میشود.
هیچ هیولایی وجود ندارد.
هیچ صحنه خشنی دیده نمیشود.
اما فضای بسته جزیره، آب بیحرکت و صخرههای بلند احساس ورود به مکانی ناشناخته را ایجاد میکنند.
بوکلین چند نسخه از این اثر ساخت و این تصویر در پایان قرن نوزدهم بسیار محبوب شد. حتی زیگموند فروید، ولادیمیر لنین و دیگر شخصیتهای فرهنگی از آن تأثیر گرفتند.
قدرت اثر در این است که مرگ را نه به عنوان یک حادثه، بلکه به عنوان سفری آرام و اجتنابناپذیر نشان میدهد.
۴. جیغ؛ The Scream

ادوارد مونک؛ ۱۸۹۳
«جیغ» شاید شناختهشدهترین تصویر اضطراب در تاریخ هنر باشد. در مرکز تصویر، موجودی انسانی با دهانی باز دیده میشود.
اما آیا او فریاد میزند؟
ادوارد مونک در یادداشتهای خود نوشته بود که هنگام قدمزدن احساس کرد طبیعت اطرافش به فریادی بیپایان تبدیل شده است.
بنابراین شاید شخصیت نقاشی کسی نیست که فریاد میکشد؛ بلکه انسانی است که شدت اضطراب جهان را تجربه میکند.
خطوط موجدار آسمان و محیط اطراف، واقعیت بیرونی را تغییر دادهاند تا وضعیت روانی فرد را نشان دهند.
این اثر یکی از نخستین نمونههای مهم در تاریخ هنر مدرن است که به جای نمایش یک اتفاق بیرونی، مستقیماً یک تجربه درونی را تصویر میکند.
۵. مدوسا؛ Medusa

کاراواجو؛ حدود ۱۵۹۷
کاراواجو یکی از استادان بزرگ نمایش لحظههای شدید انسانی بود.
در «مدوسا»، او سر موجود اسطورهای مدوسا را درست در لحظه مرگ نشان میدهد. در اسطوره یونانی، مدوسا زنی بود که موهایش از مار تشکیل شده بود و نگاهش انسانها را به سنگ تبدیل میکرد.
اما کاراواجو به جای نمایش یک هیولای دور از انسان، چهرهای انسانی و وحشتزده خلق میکند.
دهان باز، چشمهای گشاد و حالت شوکهشده صورت نشان میدهد که حتی موجود ترسناک نیز در لحظه مرگ تجربه انسانی دارد.
نکته جالب این است که کاراواجو احتمالاً چهره خودش را برای مدوسا الهام گرفته بود.
اثر در واقع تصویری از ترس در لحظه مواجهه با مرگ است.
۶. باغ لذتهای دنیوی؛ The Garden of Earthly Delights

هیرونیموس بوش؛ حدود ۱۴۹۰–۱۵۱۰
این اثر در نگاه اول شاید زیبا و رنگارنگ به نظر برسد، اما با نزدیکشدن به جزئیات، یکی از عجیبترین جهانهای تصویری تاریخ هنر آشکار میشود. تابلو سه بخش دارد:
- بهشت؛
- زندگی انسان روی زمین؛
- جهنم.
بخش جهنم یکی از مشهورترین تصاویر کابوسوار تاریخ هنر است.
بوش موجوداتی ترکیبی از انسان، حیوان و اشیای بیجان خلق میکند. بدنها تغییر شکل دادهاند و قوانین طبیعی کنار گذاشته شدهاند.
ترس در آثار بوش بیشتر از جنس ترس اخلاقی و وجودی است.
او نشان میدهد جهانی که در آن میلهای انسانی بدون کنترل رها شوند، میتواند به فضایی بیگانه و وحشتناک تبدیل شود.
۷. گرنیکا؛ Guernica

پابلو پیکاسو؛ ۱۹۳۷
«گرنیکا» نقاشی ترسناک به معنای کلاسیک نیست؛ هیولا یا موجود ماورایی ندارد.
اما یکی از ترسناکترین تصاویر جنگ در تاریخ هنر است. پیکاسو این اثر را پس از بمباران شهر گرنیکا در جنگ داخلی اسپانیا خلق کرد.
در تصویر:
- مادری فرزند مردهاش را در آغوش گرفته؛
- انسانی فریاد میزند؛
- بدنها شکستهاند؛
- حیوانات و انسانها در میان آشوب گرفتار شدهاند.
نبود رنگ باعث شده خشونت اثر بیشتر شبیه یک گزارش تصویری از فاجعه باشد.
پیکاسو جنگ را با نمایش سربازان و نبرد نشان نمیدهد؛ او نتیجه جنگ را نشان میدهد: انسانهایی که آسیب دیدهاند.
۸. سه مطالعه برای فیگورهای پای صلیب؛ Three Studies for Figures at the Base of a Crucifixion

فرانسیس بیکن؛ ۱۹۴۴
فرانسیس بیکن علاقه زیادی به نمایش بدن انسان در وضعیتهای بحرانی داشت.
این اثر سه موجود نیمهانسانی را نشان میدهد که دهانهای باز و بدنهای پیچیده دارند. بیکن از فرمهای انسانی آشنا فاصله میگیرد، اما کاملاً آنها را به موجودات خیالی تبدیل نمیکند.
همین بینابینیبودن باعث ترس میشود.
بیننده هنوز میتواند انسان را در آنها تشخیص دهد، اما چیزی عمیقاً ناآرامکننده در فرم بدن و چهرهها وجود دارد.
این اثر پس از جنگ جهانی دوم ساخته شد؛ دورهای که بسیاری از هنرمندان با بحران تصویر انسان پس از خشونت گسترده روبهرو بودند.
۹. نابیناها؛ The Blind Leading the Blind

پیتر بروگل مهتر؛ ۱۵۶۸
بروگل معمولاً با جزئیات زندگی روزمره شناخته میشود، اما برخی آثارش تاریکترین جنبههای وضعیت انسانی را نشان میدهند. در این نقاشی، گروهی نابینا یکدیگر را دنبال میکنند.
اولین نفر سقوط کرده است و دیگران بدون اینکه بدانند، همان مسیر را ادامه میدهند.
ترس اثر در احتمال یک حادثه نیست.
ترس در این است که انسانها ممکن است بدون شناخت مسیر، با اعتماد کامل به سمت سقوط حرکت کنند.
۱۰. دختری با گوشواره مروارید؛ نسخه تاریکتر؟

چرا بعضی پرترهها ترسناک میشوند؟
بعضی آثار به دلیل موضوع ترسناک نیستند، بلکه به دلیل نگاه شخصیتها احساس عجیبی ایجاد میکنند.
یکی از نمونههای مشهور در تاریخ هنر، پرترههایی است که شخصیت مستقیماً به بیننده نگاه میکند. نگاه مستقیم میتواند حس حضور ایجاد کند.
مغز انسان به صورت طبیعی به چهرهها حساس است؛ بنابراین وقتی یک شخصیت نقاشیشده به ما نگاه میکند، مرز میان تصویر و واقعیت کمی ضعیف میشود.
۱۱. نابودی؛ The Destruction

توماس کول؛ ۱۸۳۶
توماس کول در مجموعه «مسیر امپراتوری» سقوط تمدنها را نشان میدهد. این اثر درباره لحظه فروپاشی یک تمدن است.
ساختمانهای عظیم، ارتشها و شکوه گذشته همگی در برابر خشونت و نابودی بیقدرت هستند.
ترس نقاشی از مقیاس فاجعه میآید.
انسانها کوچکاند و تمدنی که ساختهاند میتواند در مدت کوتاهی نابود شود.
۱۲. مرد در عذاب؛ The Man of Sorrows

آلبرشت دورر؛ ۱۴۹۳
آلبرشت دورر یکی از مهمترین هنرمندان رنسانس شمالی بود.
در بسیاری از آثار مذهبی او، رنج مسیح به شکل بسیار مستقیم نمایش داده میشود. در این اثر، تمرکز روی درد جسمانی و انسانی است.
چهره آرام نیست؛ خستگی و رنج دیده میشود.
اثر نشان میدهد چگونه هنر مذهبی قرون گذشته از تصویر رنج برای ایجاد همدلی و تأمل استفاده میکرد.
۱۳. زن و مرگ؛ Woman and Death

هانس بالدونگ؛ حدود ۱۵۱۷
هانس بالدونگ، معروف به گرین، بارها به موضوع مرگ پرداخت. در این آثار، مرگ اغلب به صورت شخصیتی در کنار انسان زنده ظاهر میشود.
پیام اصلی این آثار یادآوری ناپایداری جوانی و زیبایی است.
اما شیوه نمایش مرگ، با بدنهای پوسیده و چهرههای غیرانسانی، فضایی ترسناک ایجاد میکند.
۱۴. خانه کنار قبرستان؛ House by the Railroad

ادوارد هاپر؛ ۱۹۲۵
ادوارد هاپر استاد نمایش تنهایی در فضاهای معمولی بود.
«خانه کنار راهآهن» در ظاهر یک ساختمان ساده است. اما فضای خالی، سکوت و نبود انسان حس ناآرامکنندهای ایجاد میکند.
خانه مانند چیزی جداافتاده از جهان به نظر میرسد.
این نوع ترس را میتوان «ترس روزمره» نامید؛ زمانی که محیط آشنا ناگهان غریب میشود.
۱۵. شیطان و دختر جوان؛ The Nightmare Before...
ترس در هنر چگونه ساخته میشود؟
ترسناکترین نقاشیها معمولاً یک ویژگی مشترک دارند:
آنها چیزی را نشان میدهند که کاملاً قابل توضیح نیست.
هیولاهای بوش، اضطراب مونک، خشونت گویا، جنگ پیکاسو و سکوت بوکلین همگی از یک روش استفاده میکنند:
آنها بخشی از اطلاعات را پنهان میکنند.
ذهن انسان از ناشناختهها میترسد.
به همین دلیل گاهی یک در باز در یک اتاق تاریک، یک نگاه خیره یا یک فضای خالی میتواند از یک صحنه خونین ترسناکتر باشد.
ترسناکترین نقاشی تاریخ کدام است؟
انتخاب یک اثر به عنوان ترسناکترین نقاشی جهان امکانپذیر نیست، زیرا ترس انواع مختلف دارد.
اگر ترس روانی و اضطراب وجودی را معیار قرار دهیم، «جیغ» ادوارد مونک یکی از مهمترین نمونههاست.
اگر ترس خشونت و تاریکی انسانی باشد، «زحل پسرش را میبلعد» گویا جایگاه ویژهای دارد.
اگر ترس کابوس و جهانهای غیرواقعی مطرح باشد، آثار هیرونیموس بوش و فوزلی برجسته هستند.
اما وجه مشترک همه این آثار یک چیز است:
آنها فقط نمیخواهند بیننده بترسد؛ میخواهند نشان دهند انسان از چه چیزهایی میترسد: مرگ، تنهایی، نابودی، بیمعنایی و بخشهایی از خودش که نمیتواند کنترل کند.




نظرها
هنوز نظری ثبت نشده؛ نخستین نفر باشید.